تضاحك الزّهر مسرورا أسرّتها * معرّفا عرفها الآصال والبكرا
درودى كه ابرهاى أو بخندند با شكوفه در حالي كه شادمان كرده شده است خطهاى روى أو كه اثر شادى در آن خطها پيدا مىشود . خوشبوى گردانيده بوى خوش أو شبانگاهها وبامدادها . « 1 »
تمّت القصيدة في شهر جمادى الأوّل سنة ستّ [ و ] تسعين وتسعمائة .
هامش
( 1 ) . ح : خنديدن ابر آن بود كه در وقت باريدن بدرخشد وخنديدن شكوفه آن است كه چون ابر بر أو بارد بشكفد ه .