ثمّ الصّلاة على محمّد وعلى * أشياعه أبدا تندى ندى عطرا
[ سپس درود بر محمّد وبر پيروانش تا ابد بهطورى كه ببارد بارانى خوشبو . ]
وبعد فالمستعان اللّه في سبب * يهدى إلى سنن المرسوم مختصرا
[ وبعد پس يارىرسان ، خدا در سببي راهنمايى كند به سنّتهاى نشاندار خلاصه شده . ]
علق علاقته « 1 » أولى العلائق إذ * خير القرون أقاموا أصله وزرا
[ پيوندى كه پيوندهدهنده آن برترين پيوندهايند چرا كه بهترين مردم بهپا داشتند اصلش را كه سنگينى مىكرد . ]
وكلّ ما فيه مشهور بسنّته * ولم يصب من أضاف الوهم والغيرا
[ وهمه آنچه در آن است پرآوازه است به سنّت أو وبرخورد نكرد به آنكه افزود وهم وتغيير را . ]
ومن روى ستقيم العرب ألسنها * لحنا به قول عثمان فما شهرا
وآنكه روايت كرد كه برگيرد زبان عرب خطايى را كه به آن مصحف است ، سخن عثمان ، پس آن مشهور نشد .
لو صحّ لاحتمل الإيماء في صور « 2 » * فيه كلحن حديث ينثر الدّررا
اگر درست شود اين سخن از عثمان متحمّل بود أشارت را در صورتها « 3 » در روى همچو أشارت كردن سخن كه مىباشد درها را « 4 » .
وقيل معناه في أشياء لو قرئت * بظاهر الخطّ لا تخفى على الكبرا
هامش
( 1 ) . ق وض : علائقه .
( 2 ) . س : سور .
( 3 ) . س : سورتها .
( 4 ) . ح : يعنى از لحن ، أشارت مراد بود . واين در لغت آمده است . در صورتها همچو الكتب ، الصّبرين وآنچه بدان ماند از جاها كه الف انداخته شده است وآن همچو رمز وأشارت كه آن را جز قرّاء ندانند ه .