و سبق ظلم ذاتى فرو بردن ، از حدود امكان بيرون است ، و دالّ است كه فاعل آن ، قادر مختار و عالِم و حكيم بىزوال است .
[ دليل بر اين كه صفات عين ذات است ]
و باز معلوم است كه هيچ قادر به قدرت و هيچ عالِم به علم و هيچ حكيم به حكمت ، مانند اين نتواند كرد كه قدرتهاى همهء خلايق در اينجا مستهلك باشد ، مگر كه قادر الذّات عالِم الذّات محكمكار ، اين تواند كرد .
[ دليل قدرت و اختيار و تفضّل ]
و باز دالّ است كه صدور خير و لطف و ساير آثار رحمت از او جلّ شأنه بعنوان تفضّل است ، پس فاعل مختار متفضّل باشد .
[ دليل بر بطلان قول حكما كه فاعل را موجب مىدانند ]
و باز چون فاعل به ثبوت رسيد كه مختار است ، موجب نباشد كه صدور فعل ، لازمِ ذاتش باشد و تركِ فعل ممكنش نباشد و از او بىاختيار به وجود آيد ، مانند
احراق نسبت به آتش ، كه برين تقدير عاجز وناقص و جاهل باشد و خدايى را نشايد .
[ باز دليل علم ]
و چون فعلِ فاعلِ مختار ، مقرون به ارادهء اوست و بديهى است كه مريد شىء شعور به آن شىء دارد ، و شعور به شىء علم به آن شىء است ، پس آفريدگار عالَم ، چون قادر مختار است ، پس بالضرورة عالِم است ، و چون قادر و عالِم است ، پس بالضروره حىّ است .
[ دليل اراده ]
و باز دالّ است كه تحريك فعل اختيارى است ، و وجود و عدم ممكنات ، نظر به ذاتشان يكسان است ، و اختيار وجود آنها بر عدم ، به جهت مرجّحى است ، و مرجّحِ علم به مصلحت است كه مبدء ايجاد افعال او - جلّ شأنه - است به