سراسر اين مدت پيوسته مبتلا به فقر و فاقه بوده و از اين ابتلا هرگز افاقه نمىيافت ، تا آنكه كاسهء صبرش لبريز شده و طاقتش طاق گرديد ناچار به فصل خصومات و قضاء حكومات اشتغال ورزيد ، ليكن از اين طريق / ص 4 / هم گشايشى حاصل نشد .
زيرا چنان كه عادت ابناء زمان است مردم عوام كمكم تصدى به قضا و حكومت شرعيهء او را دستاويز اعراض از او ساخته و معاصران نيز نظر به جامعيتى كه او داشت از راه حسد ، اين بهانه را در نظر عوام بزرگ جلوه داده و مردم را از او متنفر و دلسرد نمودند . بدينجهت راه استفاده از مراتب علميهء او بر روى مردم بسته شد و آن مرحوم نيز از مردم اعراض نموده و به خود پرداخت و ترك محراب و منبر كرده ، پس به ناچار گوشهگيرى اختيار كرد / ص 5 / و فقط راهى كه باز مانده بود همان تصدى به قضاوت و حكومت شرعيه بود ، ولى از اين راه نيز به واسطهء ناسازگارى روزگار و ابتلا به مردم دنيا پرست مكار ، فائدهاى نبرده ، بلكه جانش را نيز در راه اين امر بر باد داد .
تفصيل اين اجمال آنكه در آن اوقات / ص 6 / نظر به تاخت و تاز و قتل و غارت بى شمارى كه از طرف آسورىها در شهر اروميه اتفاق افتاده بود [ و ] اهالى دهات ، متفرق و متوارى و غالباً مردها از زنها جدا و دور افتاده بودند . و از طرفى نيز زنها نمىدانستند كه آيا شوهرانشان كشته شدهاند يا در قيد حيات هستند ؟ بدينجهت امور معاش زنهاى بى شوهر كه عدهشان زياد بود مختل و محتاج به ملجأ و پناهگاهى مىشدند و راه چاره و خلاص مىجستند . يك عدهشان راه چاره را در تقاضاى طلاق مىديدند تا شوهر اختيار كرده و / ص 7 / از عسرت معيشت و بىسرپرستى نجات يابند .
و چون مرجع منحصر در آن وقت براى طلاق اين گونه زنها كه شوهرانشان غايب و مقطوع الخبر بودند ، عالم مذكور بود ، زنى به بهانهء آنكه شوهرش مانند سائر غايبين ، مفقود الاثر و مقطوع الخبر مىباشد ، پيش او آمده و موافق مدعاى خود
شهودى به محضر او آورده و تقاضاى طلاق خود را كرد . عالم مذكور نيز حسب امارات و ظواهر ، به حكومت شرعيه ، زن را طلاق داد و آن زن هم شوهر ديگر اختيار
ميراث حديث شيعه — صفحة 472
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٤٧٢