تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حج گزارى ايرانيان به روايت اسناد عثمانى و قاجارى ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
و نفس و عِرض خويش پروا نكند ، ديگر حضرات را چه غم است ؟ ! هر سال علىالرسم ، استيذانى در بردن حاج از كارپردازى عراق مىكردند ؛ دور نيست بعد از اين ، استيذان و تعارف هم نكنند . وقت رفتن حاج ، جناب ناظم‌الملك ، به‌قاعده ايستادگى كرده ، احدى از ايرانى با حمل جبل نرفت ، اما در مراجعت معلوم نشد به اذن و رخصت كى آمده‌اند ؛ مگر اينكه آن تأكيدات تلگرافى وكيل وزارت جليله خارجه كه خود جناب اجل عالى براى داعى نوشته بودند ، اين نتيجه را داده باشد . اى كاش آن تأكيدات نمىشد و نتيجه به عكس نمىداد ! الحاصل چون پارسال تعديات فوق طاقت به حاج شده بود ، و كلى اموال و نفوس بىچاره‌ها تلف گشته ، بلكه تحقير و ناملايمات صريحه نسبت به دولت و ملتشان ديده بودند ، ما خواستيم كارى نكنيم كه ناموس ملت و عِرض و نفوس مسلمانان با صيت « 1 » سلطنت و انذار دولت قوىشوكت محروس بماند . و بديهى است اگر يك سال و دو سال اين امر استقرار مىيافت ، حضرات جبلىها بالطبيعه نادم و خاسر گرديده ، مىآمدند به هر قسمى كه اسباب اطمينان دولت و ملت و آسودگى و امنيت رعيت بود ، تعهد و التزام مىدادند . چنانچه از قرار اخبار معتبره خارجه ، اين خيال را هم داشته‌اند ؛ يعنى عازم بوده‌اند كه اگر در مكّه معظّمه ، حاج ايرانى همراهى نكند ، اميرحاج‌شان از طرف شامات ، خود را به عراق برساند و در نجف اشرف - هر قسم است - تحصيل رخصت براى سال اينده بكند . خداوند روى متجاسرين و مخالفين را سياه كند كه به واسطه چندصد ليره رشوه حرام ، آبروى دولت و ملت را به باد دادند و بر تمام نفوس داخله و خارجه فهمانيدند
هامش
( 1 ) . ذكر خير ؛ شهرت نيكو .