اما به زيارت مرقد او نمىرفت . اين موضوع ، موجب كمرغبتى مردم آن منطقه نسبت به زيارت آن مرقد شريف گرديد . روزى از او خواستند به زيارت مرقد برود ، او در پاسخ گفت به زيارت كسى كه نمىشناسد ، نمىرود .
روز بعد او به دهكده مذكور رفت و در اواخر شب براى خواندن نماز شب ، برخاست . نزديكىهاى طلوع آفتاب ، سيدى از اهل همان روستا كه مورد اعتماد آن عالم ربانى بود ، نزد وى رفت و دليل زيارت نكردن او را پرسيد ، ولى همان پاسخ پيشين را شنيد .
آن سيد علوى گفت :
چه بسيار امور مشهورى هستند كه اصلى ندارند ، اين مرقد متعلق به حمزة بن موساى كاظم عليه السلام نيست كه به اشتباه اين گونه مىپندارند ، بلكه اين مرقد متعلق به ابويعلى حمزة بن قاسم ، از نوادگان حضرت عباس عليه السلام است كه از علما اجازه حديث داشته و دانشمندان رجال ، او را بر وثاقت و پارسايى ستودهاند .
سيد مهدى قزوينى گمان كرد كه او اين سخن را از علما شنيده و هرگز نمىپنداشت كه او از كتابهاى رجالى و روايى چيزى بداند . از اين رو ، به آن سيد علوى چندان توجهى نكرد .
سيد علوى خارج شد و سيد مهدى قزوينى در
ساقى تشنه ( نگاهى به زندگى حضرت ابوالفضل ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: ابو الفضل هادى منش
ص٧٤