دويد و گفت :
« واثَكْلاهُ لَيْتَ المَوْتُ اعْدَمَنِي الحَياةَ ، اليَوْمَ ماتَتْ امّي فاطِمَة وَ ابي عَلِيّ وَ اخِي الحَسَن ، يا خَليفَةَ الماضي وَ ثُمالَ الباقي » !
[ آه از اين مصيبت ! اى كاش مرگ من رسيده بود ! امروز چنان است كه مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن از دنيا رفتهاند اى بازماندهء گذشتگان ، و اى دادرس بازماندگان ! ]
امام عليه السلام كه چنان ديد نظرى به خواهر افكند و به دو فرمود :
« يا اخَيَّة لايُذْهِبَنَّ حِلْمَكِ الشَيْطانُ » !
[ خواهر جان ! مواظب باش شيطان حلم و شكيباييت را نربايد ! ]
اين جمله را گفت و بهدنبال آن ، اشك ، چشمان امام عليه السلام را گرفت و سپس فرمود :
« لَوْ تُرِكَ القَطاليلًا لَنام » !
[ اگر مرغ « قطا » را به حال خود وا مىگذاشتند آسوده مىخوابيد ! ]
زينب با شنيدن اين جمله تأثر و اندوهش بيشتر شد و گفت :
« يا وَيْلَتاه افَتَغْتَصِبْ نَفْسَكَ اغْتِصاباً فَذاكَ اقْرَح لِقَلْبي وَ اشَدُّ عَلى نَفْسي » !
[ اى واى بر من ! آيا دل بهمرگ نهادهاى ؟ اين بيشتر دل
زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: السيد هاشم الرسولي المحلاتي
ص٤٥