و ايجاز پنهان دارد و با تبديل عنوان فصاحت كه يكى از كمالات بزرگ بهشمار مىرود به عنوان سجعگويى و شاعرى ، باتحقير گفت :
« انَّ هذِهِ لَسَجّاعَة ، وَ لَعَمْري لَقَدْ كانَ ابُوها سَجّاعاً شاعِراً »
[ براستى كه اين زن در هنر سجعگويى زبردست است ، پدرش نيز سجعگو و شاعر بود . ]
زينب عليها السلام نيز در پاسخش فرمود :
« ما لِلْمَرأَةِ وَ لِلسَجاعَة ، انَّ لي عَنِ السَجاعَةِ لَشُغْلًا ، وَ لكِنْ صَدْري نَفَثَ بِما قُلْتُ »
[ زن را با سجعگويى چه كار ؟ مرا بدان دلبستگى نيست ، و آنچه شنيدى سوز سينهام بود كه بر زبان جارى شد ! ]
آنچه در اينباره بيشتر جلب توجه مىكند و عظمت دختر اميرالمؤمنين عليه السلام را بهتر و بيشتر جلوهگر مىسازد اينمطلب است كه زينب عليها السلام نزد هيچ معلّمى اين علم را فرا نگرفته بود و براى يادگرفتن آن آموزگارى نديده بود ، بلكه بهرهاى الهى و كمالى ذاتى بود كه خداى تعالى به او عطا كرده و عنايت فرموده بود و
ذلِكَ فَضْلُاللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ .
* * * و اين هم بخشى از گفتار « محمد غالب شافعى » يكى از نويسندگان مصرى كه در شمارهء 27 سال اول مجلهء « الاسلام » گفته است :
« يكى از بزرگترين زنان اهلبيت از نظر حسب و نسب ،
زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: السيد هاشم الرسولي المحلاتي
ص٣٨