جلوهء احمدى از او پيدا * صولت حيدريش چهره نما
سينهاش مخزن اسرار خدا * چهره آيينهء آثار خدا
آرى اين نكته مسلّم باشد * عالمه غير معلم باشد
نگهى گرم و سرى افكنده * يعنى از جان به حسينم بنده
با برادر همه جا همراهم * من كمين بندهء او ، اوشاهم
تهيم از خود و پر از اويم * عشقش از روز ازل بُدخويم
اى دل ارطالب فيضى به ادب * بوسه زن درگه بانو زينب
سرورا ! بنده نوازى كن ساز * « جندقى » را به نگاهى بنواز
گفتم اين شعر به عيد مولود * تا شود توشه به روز موعود
نام و كنيه
« زينب » در لغت به معناى درخت نيكو منظر آمده و ممكن است مخفف « زين و أب » يعنى زينت پدر باشد .
براساس متون تاريخى و روايات ، اميرالمؤمنين دو يا سه دختر به نام « زينب » داشته كه بانوى شجاع كربلا