پرش به محتوای اصلی

تذكره شعراى يزد — صفحه 370

پدیدآورندگان:

ص۳۷۰
مردن سرخ به از زندگى ننگين است * با شما مردم آزاده بود اين سخنم پشت طاغوت شكستم به قيامى خونين * تا همه خلق بدانند كه من بت‌شكنم بوريا جاى كفن شد بتن بىسر من * تا نگويند كه دربند تن خويشتنم هرچه در حيطهء من بود نمودم ايثار * طفل شيرين‌سخن و اكبر گل‌پيرهنم مىشوم شافع او روز جزا نزد خدا * هركسى گريه كند بهر عزا و محنم خسروا « نادم » مداح توام لطفى كن * كه بجز مدح تو از مدح كسى دم نزنم
رباعى
فردا كه بهار جلوه آغاز كند * گل خنده زند غنچه دهان باز كند از دامن لاله مرغ روح شهدا * برخيزد و سوى عرش پرواز كند

اخوان‌فرد ( دوست )

نامش محمّد فرزند حسين ملقب به اخوان‌فرد و متخلص به دوست در سال 1333 شمسى در خانواده‌اى مذهبى چشم به جهان گشود . دوران تحصيلش را تا اخذ مدرك ليسانس در رشتهء زبان و ادبيات فارسى از دانشسراى عالى يزد به پايان برده و اينك به تدريس ادبيات در دبيرستانهاى يزد اشتغال دارد . وى به شعر و ادب از دوران دبيرستان علاقمند بوده داراى طبعى وقّاد است و شعر نيكو مىسرايد در ذيل گزيده‌اى از قصيدهء سيصد بيتى او كه دربارهء طبيعت سروده بيان مىگردد : سرود طبيعت
طبيعت است دل‌انگيز و كوه و صحرايش * بيا رويم به ديدار و در تماشايش هزار راز مگو باشد اين طبيعت را * نگشته حلّ ز هزاران يكى معمّايش بجز خداى كه داند ز سرّ بود و نبود * چو اوست خالق هستى هموست دانايش به كوه رفتم و ديدم شكوه و فرّ و جلال * به قاف رفتم و حيران شدم ز عنقايش ز استواريش آموختم ستادن را * كه در برابر سختى شوم شكيبايش از آبشار كه ريزد ز اوج دانستم * كه در فرود نشيند فراز و بالايش نواى دلكش و آهنگ چشمه بشنيدم * شدم به حالت مستى چه خوش هماوايش