مردن سرخ به از زندگى ننگين است * با شما مردم آزاده بود اين سخنم
پشت طاغوت شكستم به قيامى خونين * تا همه خلق بدانند كه من بتشكنم
بوريا جاى كفن شد بتن بىسر من * تا نگويند كه دربند تن خويشتنم
هرچه در حيطهء من بود نمودم ايثار * طفل شيرينسخن و اكبر گلپيرهنم
مىشوم شافع او روز جزا نزد خدا * هركسى گريه كند بهر عزا و محنم
خسروا « نادم » مداح توام لطفى كن * كه بجز مدح تو از مدح كسى دم نزنم
رباعى
فردا كه بهار جلوه آغاز كند * گل خنده زند غنچه دهان باز كند
از دامن لاله مرغ روح شهدا * برخيزد و سوى عرش پرواز كند
اخوانفرد ( دوست )
نامش محمّد فرزند حسين ملقب به اخوانفرد و متخلص به دوست در سال 1333 شمسى در خانوادهاى مذهبى چشم به جهان گشود . دوران تحصيلش را تا اخذ مدرك ليسانس در رشتهء زبان و ادبيات فارسى از دانشسراى عالى يزد به پايان برده و اينك به تدريس ادبيات در دبيرستانهاى يزد اشتغال دارد . وى به شعر و ادب از دوران دبيرستان علاقمند بوده داراى طبعى وقّاد است و شعر نيكو مىسرايد در ذيل گزيدهاى از قصيدهء سيصد بيتى او كه دربارهء طبيعت سروده بيان مىگردد :
سرود طبيعت
طبيعت است دلانگيز و كوه و صحرايش * بيا رويم به ديدار و در تماشايش
هزار راز مگو باشد اين طبيعت را * نگشته حلّ ز هزاران يكى معمّايش
بجز خداى كه داند ز سرّ بود و نبود * چو اوست خالق هستى هموست دانايش
به كوه رفتم و ديدم شكوه و فرّ و جلال * به قاف رفتم و حيران شدم ز عنقايش
ز استواريش آموختم ستادن را * كه در برابر سختى شوم شكيبايش
از آبشار كه ريزد ز اوج دانستم * كه در فرود نشيند فراز و بالايش
نواى دلكش و آهنگ چشمه بشنيدم * شدم به حالت مستى چه خوش هماوايش