هستند و سر مطلب اينست كه طلب حقيقتى است بسيط و هو ارادة ايجاد الفعل ليس الّا .
بحث سوّم : آيا طلب و اراده مفهوما و مصداقا متباين و دو چيز هستند ؟ يا مفهوما مختلف ولى مصداقا متحد هستند ؟ و يا مفهوم و مصداقا يك چيز هستند ؟
در اين زمينه انظارى است كه در كتب مفصله از قبيل كفاية الاصول تحقيق شود و عقيدهء مصنف اينست كه طلب و اراده شيئى واحدى هستند و لذا تعبير كرده به اينكه : و ليس هو ( الطلب ) الّا ارادة ايجاد الفعل . . .
بحث چهارم : طلب الفعل يك معناى كلى است كه قابل صدق بر چهار فرد است .
1 - طلب ايجابى كه اشد و اكمل افراد طلب است و عند الاطلاق متبادر است .
2 - طلب استحبابى كه مرتبهء ضعيفتر از طلب ايجابى است و مصلحت ملزمه ندارد .
3 - سئوال كه طلب المساوى من المساوى رتبة لا به قصد الاستعلاء .
4 - دعاء كه طلب السافل من العالى رتبة لا به قصد الاستعلاء .
بحث پنجم : قانون اشتراك معنوى اينست كه اگر از آن خصوص يكى از افرادش اراده شود بايد همراه با قرينهء معينه باشد ( مثل مشترك لفظى ) و عند الاطلاق نمىتوان گفت از كلى و طبيعت خصوص فلان فرد مراد است بلكه بر نفس طبيعت حمل مىشود و به حكم عقل انسان مخير است كه هر فردى از افراد طبيعت را كه خواست ايجاد كند آنگاه الانطباق قهرى و الاجزاء عقلى و در ما نحن فيه هم طلب الفعل مشترك لفظى است و از اطلاق صيغهء افعل نبايد خصوص يك فرد مراد باشد
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٩٤