2 - عدم صحت سلب : گفتهاند هنگاميكه ما صلوة فاسده را موضوع قرار مىدهيم و لفظ صلوة را محمول قرار مىدهيم مىبينيم كه حمل صلوة بر عمل فاسد و ناقص صحيح و سلب آن از اين عمل باطل است و صحت حمل و عدم صحت سلب علامت حقيقت بودن است .
نكته : مسئله تبادر و صحت و عدم صحت سلب از مسائل وجدانى است نه برهانى و لذا هركس به وجدان خويش مراجعه نموده و روى قرائنى معنائى برايش متبادر شده پس هركس بايد به وجدان خويش مراجعه كند و لذا گاهى در مسألهاى مخالف و موافق ادّعاى تبادر و عدم صحت سلب و . . . مىكنند مثل ما نحن فيه و باب مشتق كه خواهد آمد .
3 - صحت تقسيم : ما مىبينيم كه تقسيم طبيعت صلوة به صلوة صحيحه و فاسده صحيح است و در كلمات فقها نيز فراوان به چشم مىخورد و اين دليل آنست كه لفظ صلوة بر هردو اطلاق مىشود . و الّا اگر صلوة فقط بر صلوة صحيحه اطلاق مىشد اين تقسيم غلط بود چون از باب تقسيم الشئى الى نفسه و الى غيره بود مثل الانسان امّا انسان و امّا عالم مثلا و حال آنكه در تقسيم آنكه مقسم واقع شده بايد با هر قسمى در خارج به عين وجود او موجود باشد و به حمل شايع بر او قابل حمل باشد .
4 - قول امام ( ع ) در حديث مشهور : اسلام ( مانند خيمهاى است كه ) بر پنج چيز ( پنج ستون ) بنا شده : 1 - نماز 2 - زكات 3 - حج 4 - روزه 5 - ولايت ( اهل البيت ( ع ) ) و به هيچكدام از اين مبانى و اركان به اندازهء ولايت اهميّت داده نشده و بدان دعوت نشده ، مردمان ( اهل سنّت ) چهار اصل اوّل را گرفته و بدان عمل كردند ولى اصل پنجم را ( كه ولايت باشد ) ترك كردند پس اگر انسانى روزها را به روزهدارى و شبها را به قيام و شبزندهدارى و عبادت حق سپرى كند و بميرد بدون
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 50
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٥٠