موصوفى در كلام ذكر شده و صفتى براى آن بيان شده سپس حكمى براى آن ثابت شده و معناى مفهوم وصف اينست كه : با انتفاء اين وصف آن حكم هم از موصوف منتفى مىشود كما اينكه معناى منطوق اينست كه تا اين موصوف داراى اين صفت باشد داراى اين حكم نيز خواهد بود .
مثال بحث : در لسان روايات آمده : فى الغنم السائمة زكات كه موضوع غنم و وصف سوم « بيابانچر باشد و از علف خدا استفاده كند » و حكم وجوب زكات است و منطوق كلام اينست كه در غنمهاى سائمه زكات واجب است و مفهوم كلام ( اگر داشته باشد ) اينست كه : پس در غنم غير سائمه يعنى معلوفه زكات نيست .
بحث دوّم : آيا جملات وصفيه داراى مفهوم هستند يعنى همانطوريكه دلالت مىكنند بر ثبوت حكم عند ثبوت الوصف آيا دلالت هم دارند بر انتفاء حكم عند انتفاء الوصف يا خير « 1 » ؟
فى المسئلة قولان :
1 - اكثر اصوليين شيعه از قدما و متأخرين و بعض اصوليين عامّه برآنند كه وصف داراى مفهوم نيست يعنى دلالت ندارد بر انتفاء حكم عند انتفاء الوصف بلكه نسبت به فرض نبود وصف ساكت است و باصطلاح قوم اثبات شيئى نفى ما عدا نمىكند و حكم موصوف بدون اين وصف را بايد از دليل خارجى اجتهادى يا فقاهتى تحصيل كرد ( و هو مختار المرتضى و المنقول عن المحقق و اليه ذهب العلامه فى كتبه الثلاثه و صاحب المعالم و هو المنقول عن ابى حنيفه و اصحابه و . . .
طبق نقل حاشيه قوانين « 2 » كه البته ذيل آن اقوالى را مبنى بر تفصيل در جمله
هامش
( 1 ) - در اين زمينه نكاتى بعنوان تعيين محل نزاع لازم الذكر است كه در شرح اصول فقه در اوّل مفهوم وصف بيان كردهام .
( 2 ) - حاشيه قوانين ، صفحهء 179 .