لا تقربوا الزنا و . . . و در بعض موارد در غير دوام يعنى مرّه استعمال شده نظير نهى شارع زن حائض را از صوم و صلوة كه نهى موقت و منقطع است و نهى طبيب مريض را از اكل و شرب كذا و كذا كه مادام المرض و موقتى است و دوام و استمرار ندارد « صغراى استدلال » و بعد اضافه مىكنيم به اينكه : الاصل فى الاستعمال الحقيقه « كبرى » سپس نتيجه مىگيريم كه صيغهء افعل مشترك لفظى و براى هردو وضع شده است .
جواب ما اين است : كه ما منكر اين معنا نيستيم كه در پارهاى از موارد نهى به كمك قرينهء مقيد به وقت خاصى شده و دوام ندارد همانند موارد مذكور كه حيض - نفاس - مرض قرينه بر توقيت و انقطاع است و محل بحث ما در موردى است كه صيغهء لا تفعل بقول مطلق استعمال شود و در اين موارد عقلا دوام و تكرار را دلالت دارد به بيانى كه ذكر شد .
الخلاصة : مطالب اين بحث در چهار بند خلاصه مىكنيم :
بند اول : معناى مادهء نهى عبارت است از طلب كف النفس از عمل منهى عنه و اين معناى كلى دو فرد دارد يكى طلب تحريمى و ديگرى تنزيهى و كراهتى ولى عند الاطلاق حرمت كه اكمل الافراد مىباشد متبادر است .
بند دوم : معناى حقيقى صيغهء لا تفعل طلب كف نفس است كه باز كلى و قابل صدق بر حرمت ، كراهت ، سئوال و دعا است ولى عند الاطلاق خصوص تحريم متبادر است و به بيان كاملتر اطلاق كلام به حرمت كه اكمل افراد كلى مشكك باشد انصراف دارد .
بند سوم : استعمال هريك از مادّه و صيغهء نهى در هريك از افراد طلب الكف يك استعمال حقيقى و از قبيل استعمال كلى در مصداق است و نياز به قرينه
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٦٣