ولى در رابطه با واجب موسع سه بحث مطرح است :
بحث اول : آيا واجب موسع عقلا ممكن است يا ممتنع ؟ دو نظريه مطرح است :
1 - اكثر اصوليين عامه و خاصه از متقدم و متأخر طرفدار امكان هستند و مىگويند : بهترين دليل بر امكان وقوع خارجى است و شرعا واجب موسع داريم كالصلوات اليوميه .
2 - جماعتى از عامه و خاصه برآنند كه واجب موسع ممكن نيست بدليل اينكه اگر واجبى موسع شد بدان معنا است كه در اول وقت واجب است و معذلك ترك آن جايز است و اين تصويرش مشكل است كه اگر واجب است فكيف يجوزتر كه و اگر جايز الترك است فكيف يكون واجبا ولى مشهور از اين سخن جواب دادهاند به اينكه : اگر صلوة در اول وقت معينا واجب بود جاى اين اشكال بود ولى در واجب موسع طبيعت صلوة واجب مىشود و امر به ايجاد طبيعت تعلق مىگيرد منتها طبيعت را در اين كانال و چهارچوبهء زمانى بايد انجام داد و حيث اينكه اين زمان گنجايش بيش از يك نماز را دارد و از طرفى بيش از يك صلوة از ما نخواستهاند لذا به حكم عقل مخير هستيم ميان آن اول و دوم و . . . و اين را تخيير طوليه گويند در مقابل تخيير بين افراد عرضيه .
بحث دوّم : بر فرض امكان آيا وقوع خارجى هم دارد يا نه ؟
مشهور برآنند كه واقع هم شده و مثالش صلوات يوميه است كه در قرآن هم آمده :
« أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ . . . »
ولى گروه دوّم برآنند كه مواردى كه در شريعت برحسب ظاهر واجبى موسع است توجيه نموده و مىگوئيم : مراد اينست كه در همان آن اول وقت واجب است منتها اگر كسى تأخير انداخت معصيت