ارتباط به جهان خارج دارد و بر خلاف مضمون كه فقط متكى بر روابط بين موجودات ، شعرى نمىباشد .
شايد دربارهء حافظ بهتر است ، گفته شود كه سحر بيان او چون نقاشى است كه با كلك موبين خويش منظره زمانها و مكانها را پيش ديدهء ما مجسم مىسازد و به الفاظ و عبارات خشك ، دم مسيحيايى مىدهد ، بدان گونه تركيبى مىسازد كه گويى تمام زيبايىها و شيرينىهاى قرون و اعصار در آن گرد آمده و با آرايههاى ادبى و صنايع بديع لفظى و معنوى و علم بيان تعابير بكر و فوق تصورى به نمايش گذاشته است . « فيليپ سيدنى » در رسالهء معروف خود به نام ( دفاع از شعر ) مىنويسد : « هيچ هنرى نيست كه به انسان ارزانى شده باشد و در آن آثار طبيعت هدف اساسى بشر نباشد ، بدون اين هدف امكان ندارد ، هنرها بوجود آيند زيرا بر آن بسيار اتكاء دارند تا آنجا كه بهمنزلهء نمايشگران و عرضهدارندگان چيزى هستند كه طبيعت در برابرشان قرار مىدهد . »
حافظ نيز از تصاوير طبيعت و عرفان با قدرت تخيل و تصويرآفرينى چنان تابلويى از الفاظ ايجاد كرده است كه ضربان دل و تموج تارهاى احساس او با تپش طبيعت و سرشت انسانى كاملا همآهنگى دارد و كنش و واكنشى لطيف ميان خود و خواننده و طبيعت ايجاد مىكند كه حاصل اين دادوستد و تأثير و تأثر در شعر او به صورت تصويرهاى بديع و محسوس و رنگارنگ جلوهگر مىشود ، بهطورىكه زنده و پويا و سرشار از حيات و جاذبه است .
« هرمان اته » در كتاب « اساس تاريخ ادبيات ايران » مىنويسد : « نخستين كسى كه غزل را از نظر صورت و معنى به كاملترين پايه رسانيد ، شمس الدين محمد حافظ شيرازى است كه بزرگترين غزلسراى همه زمانها بوده و خواهد بود ، اين شاعر تصاوير و تشبيهات صوفيان را به منظور آراستن نظريات و انديشههاى انسانى ، غنيمت شمردن ، برخوردارىهاى محدود زندگانى و در دفاع از آزادگى و مبارزه با ريا و تظاهر به كار برده و براى رسانيدن جان انسان به بلندترين مرتبهء لياقت خود ، كوشش فراوان و قابل تحسينى كرده است . »
كس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب * تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
د - سير تحول و دگرگونى چاپ و نسخ خطى حافظ :
اينجانب ، به هر شهر و ديار و كشورى كه سفر كردم ابتدا به سراغ كتابخانهها و مراكز كتاب شتافتم تا بر آگاهىهايم در مورد حافظ ، فردوسى ، مولوى ، سعدى ، عطار و عراقى بيفزايم و گوهرهايى از مرواريدهاى سفته آن ديار را ارمغان و هديه به ايران بياورم .
« ادوارد براون » در تاريخ ادبيات جلد سوم . در ممالك آسيايى از جمله « شبلى نعمان » در هندوستان ترجمههاى خوبى از زندگى حافظ كردهاند و قديمىترين ترجمه به زبان لاتين به قلم « مينيسكى » در