441 - « ديدهء معشوقهباز »
بالابلندِ عشوهگرِ نقشبازِ من * كوتاه كرد قصّهء زهدِ درازِ من
ديدى دلا كه آخر پيرى و زهد و علم * با من چه كرد ديدهء معشوقهبازِ من
گفتم به دلقِ زرق بپوشم نشانِ عشق * غمّاز بُود اشك و عيان كرد رازِ من
مست است يار و يادِ حريفان نمىكند * ذكرش بِخير ساقىِ مسكيننواز من
يا رب كى آن صبا بوزد كز نسيم او * گردد شَمامهء كرمش كارساز من
نقشى بر آب مىزنم از گريه حاليا * تا كى شود قرينِ حقيقت مَجازِ من
مىترسم از خرابىِ ايمان كه مىبرد * محرابِ ابروى تو حضورِ نماز من
بر خود چو شمع خندهزنان گريه مىكنم * تا با تو سنگدل چه كند سوز و سازِ من
زاهد چو از نمازِ تو كارى نمىرود * هم مستىِ شبانه و راز و نيازِ من
حافظ ز غصّه سوخت بگو حالش ، اى صبا * با شاهِ دوستپرورِ دشمنگدازِ من
* توضيحات :
بالابلند ( محبوب بلندقامت ) عشوهگر ( طناز ) نقشباز ( نيرنگباز ) كوتاه كرد ( مختصر كرد - بيزار شد ) دلا ( اى دل - منادا ) زهد ( پرهيزكارى ) ديده ( چشم ) معشوقهباز ( زيباپرست - هوسباز ) ديدى ( حالت استفهام دارد ) معنى بيت ( 3 ) ( با خود گفتم : با لباس ريا و حيله آثار و علايم عشق خود را پنهان كنم اما چشمانم سخنچينى كردند و رازم فاش شد ) مست ( خوش است ) حريفان ( همدمان - ياران - همپيالهها ) معنى بيت ( 4 ) ( محبوب اينك از شراب ، مست و مسرور است و يادى از همپيالههاى خود نمىكند ياد ساقى ما خوش باد كه به عاشقان لطفى داشت ( مقصود از ساقى همان يار است ) شمامه ( بوى خوش ) كرم ( بخشش ) كارساز ( چارهساز ) حاليا ( اكنون ) نقشى بر آب مىزنم ( كار بيهوده مىكنم ) كى ( چه موقع ) قرين حقيقت مجاز من ( از اين گريه مجازى دست برمىدارم و از سوز دل گريه حقيقى مىكنم ) محراب ابرو ( طاق ابرو ) معنى بيت ( 7 ) ( از زايل شدن ايمانم واهمه دارم چونكه محراب ابرو تو خلوص و صفاى خاطر را از من مىگيرد ) دشمنگداز ( دشمنسوز ) يا رب ( اى خدا - در مقام تعجب ) هم ( نيز - باز بهتر است )
* ترجمه :
* نتيجهء تفأل :
1 - لسان الغيب در بيتهاى 8 و 9 و 10 به ترتيب فرمايد :
( بر حال نزار خود مانند شمع خندهام مىگيرد و اشكم روان مىشود ، نمىدانم كه اين سوز و ساز در دل سخت تو چه تأثيرى خواهد كرد ) ( اى زاهد ، از ذكر و نماز تو كارى برنمىآيد پس مستى شبانه و ذكر عاشقانهء من بر آن برترى دارد ) ( حافظ از غصه سوخت ، اى باد صبا وضع و حال حافظ را به شاهى كه دوستان را در سايهء حمايت خود دارد ، برسان ) .
2 - دل در گرو كار يا كسى يا چيزى داريد كه مناسب موقعيت خانوادگى شما نمىباشد و خود نيز واهمه داريد كه با انجام آن ديگران ناراحت شوند ، حال كه اين كار و حال براى شما كاملا مهيا نيست پس بهتر است صرفنظر كنيد .
3 - موقعيت بهترى در انتظار شما مىباشد پس صلاح نمىباشد ، دست به اقدامات نابخردانه و عجولانه بزنيد بلكه با درايت و دورانديشى و مشورت با يكى از عزيزان اقدام كنيد ، بدانيد كه خداوند با شماست .
4 - قلبى مهربان و دلى پراميد داريد و طالب فرزندانى شايسته و همسرى مهربان هستيد اما گاهى ترديد و وسواس شما را رنج مىدهد ترديد را از دل بيرون كنيد .
5 - فرزندم ، به عقيدهء من : دستى كه سخاوت نمىداند ، شاخهاى خشكيده است كه به ناروا به تن هستى چسبيده است .
6 - مسافرت مهمى در پيش داريد ، يكى از عزيزان بيمار است ، به زودى شفا مىيابد و يا او از چنگال ناراحتى ستم و ظلم رهايى پيدا مىكند ، با شخص مهمى ملاقات خواهى كرد و پيشنهاد مهمى دريافت مىكنيد كه بسيار مفيد است .