435 - « هواى منزل يار »
نمازِ شامِ غريبان چو گريه آغازم * به مويههاى غريبانه قصّه پردازم
به يادِ يار و ديار آنچنان بگريم زار * كه از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از ديارِ حبيبم ، نَه از بلادِ غريب * مُهيمنا ، به رفيقانِ خود رسان بازم
خداى را مددى ، اى رفيقِ ره ، تا من * به كوى ميكده ديگر عَلَم برافرازم
خرد ز پيرىِ من كى حساب برگيرد * كه باز با صنمى طفل عشق مىبازم
بجز صبا و شِمالم نمىشناسد كس * عزيز من ، كه بجز باد نيست همرازم
هواى منزل يار ، آب زندگانى ماست * صبا بيار نسيمى ز خاكِ شيرازم
سرشكم آمد و عيبم بگفت روياروى * شكايت از كه كنم ؟ خانگيست غمّازم
ز چنگِ زهره شنيدم كه صبحدم مىگفت : * غلامِ حافظِ خوشلهجهء خوشآوازم
* توضيحات :
معنى بيت ( 1 ) ( هنگام نمازى كه در شام غربت و دورى از وطن و يار مىخوانم با گريههاى غريبوار ماجراى دورى خود را بيان مىكنم ) مفهوم و معنى بيت ( 2 ) ( چنان زار گريه مىكنم تا از جهان شيوه و رسم سفر رفتن را نابود كنم ) حبيب ( دوست ) مهيمنا ( اى ايمنكننده از ترس - خداوند ) خدا را مددى ( براى رضاى خدا كمك كنيد ) اى رفيق ره ( اى همسفر ) علم ( پرچم - درفش ) خرد ( عقل ) معنى بيت ( 5 ) ( عقل مرا پير حساب نمىكند و جوان مىداند زيرا مىبيند با محبوبى جوان و زيبا مهر مىورزم ) دمساز ( همنفس - همدم ) معنى بيت ( 6 ) ( اى عزيز من مرا به جز باد شمال و صبا كسى نمىشناسد ، زيرا غير باد همدمى ندارم ) سرشك ( اشك ) كه ( چه كسى ) خانگيست غمازم ( سخنچين من خودمانى و اشك است ) چنگ زهره ( ستاره ناهيد ، نوازنده فلك ) .
* ترجمه :
* نتيجه تفأل :
1 - خواجه در بيتهاى 7 - 8 و آخر فرمايد : ( عشق به جانان آبزندگى من است پس حالا اى باد صبا از خاك شيراز برايم بوى خوشى بيار ) ( اشك چشم جارى شد و عيب مرا عيان كرد بنابراين از چه كسى شكايت كنم كه سخنچين من بيگانه نمىباشد و خودمانى است ) ( هنگام صبح از چنگ ناهيد صدا برمىخاست كه شنيدم مىگفت : من مريد حافظ خوشلهجه و خوشآواز هستم ) خود تفسير كنيد .
2 - اسير غربت مىباشيد و واقعا دلتان گرفته و در فكر بازگشت به وطن و ديار خود هستيد و در آرزوى ديدار ياران و عزيزان روزشمارى مىكنيد از خداوند بخواهيد كه وسايل بازگشت شما را فراهم سازد ، مسلما برمىگرديد و اوضاع بر اينگونه نخواهد ماند و به زودى شاهد مقصود را در آغوش مىگيريد و همه دور هم خواهيد بود ، نگران نباشيد .
3 - خود را مبازيد و به حرف ديگران گوش ندهيد زيرا اوضاع بر وفق مراد شما خواهد بود و به زودى به ديدار دوستان و عزيزان نايل مىشويد ، مسافرتى در پيش داريد و مژدهاى دريافت مىكنيد .
4 - فرزندم ، اگر بصيرت عارفانه پيدا كنيم : سر گلدسته سرو ، باد اذان مىگويد و كنار شببو ، پاى كاج بلند صداى تكبير مىآيد و گل سرخ فرياد عشق سر مىدهد . همه به هم مىرسند و ديدهها عرفانى مىگردد و جهان گلستان مىشود .
5 - خواجه در بيتهاى 3 و 4 فرمايد : ( من متعلّق به سرزمين دوستىها هستم نه مملكت غريب ، پس مرا به رفقاى خودم برسانيد كه در اين ديار غربت تنها نباشم ) ( براى خاطر خدا كمك كنيد كه من باز در سرزمين ميخانه عشرت و زندگى كنم ) .
با توجه به نيت خويش برداشت كنيد .