374 - « سايهء مباركت »
تا سايهء مباركت افتاد بر سرم * دولت غلام من شد و اقبال چاكرم
شد سالها كه از سر من رفته بود بخت * در دولت وصال تو بازآمد از دَرَم
بيدار در زمانه نديدى كسى مرا * در خواب اگر خيال تو گشتى مصوَّرَم
من عمر در غم تو ، به پايان برم ولى * باور مكن كه بىتو ، زمانى بسربرم
درد مرا طبيب نداند دوا كه من * بىدوست خستهخاطر و با دوست خوشترم
گفتى ميار رخت اقامت ، به كوى من * من خود به جان تو كه از اين كوى نگذرم
هركس غلام شاهى و مملوك آصفيست * حافظ كمينه بندهء سلطان كشورم
* توضيحات :
تا ( از وقتى كه ) دولت ( اقبال - سعادت ) معنى بيت ( 1 ) ( از وقتى كه سايه مبارك تو بر سرم افتاد و در جوار تو قرار گرفتم ، دولت و اقبال خوب ، بنده و چاكر من شده است ) معنى بيت ( 3 ) ( اگر زمانى خيالت حتى در خواب در برابرم مجسم مىشد ، در زمانه كسى مرا بيدار نمىديد ) معنى بيت ( 4 ) ( تا پايان عمر مىتوانم با غمت سر كنم ، اما باور مكن كه بدون تو بتوانم حتى دقيقهاى سپرى كنم ) معنى بيت ( 5 ) ( پزشك نمىتواند درد بىدرمان مرا درمان كند زيرا من از دورى محبوب آزرده دل و پريشان خاطر هستم اما با دوست خوش هستم ) معنى بيت ( 6 ) ( اى جانان تو گفتى كه در محلهء من رخت اقامت بردار ، در جواب مىگويم : به جان عزيزت كه از كوى تو صرفنظر نمىكنم ) .
* ترجمه :
* نتيجه تفأل :
1 - مدتها بود كه ناراحت و نگران بودى و از چيزى رنج مىبردى كه به حمد الله با وضع جديد اين موضوع بر طرف شده و يا تخفيف يافته است .
2 - فكر هم نمىكردى كه اين موضوع به اين خوبى انجام گيرد ، بنابراين نذر خود را ادا كن .
3 - شاعر مىگويد : تا پايان عمر مىتوانم با غمت سر كنم اما باور مكن كه بىتو بتوان دقيقهاى بسربرد به عبارت ديگر ، بدون ثروت مىشود به سر برد ، اما بدون يار و غمخوار زندگى معنى ندارد .
4 - علاج درد بيمار شما وصال يار و ديدار و ملاقات دوست است كه حاصل مىشود ، اگر او به شما گفت : كه از اينجا رخت بربند در جوابش بگو : بجان عزيزت كه از كوى تو نمىروم زيرا تلاش و كوشش شما در اين راه موجب پيروزى خواهد بود ، پس ترديد و دودلى را از خود دور ساز و بجاى آن بر خدا توكل كن و با كوشش زندگى را بساز .
5 - سفر را توصيه مىكنم اما سفر كرده نمىآيد و بيمار شفا مىيابد و خريدوفروش اشكالى ندارد و تغيير شغل مناسب است و اقدام براى آن كار ، خوبست .
6 - اگر سرعت عمل ، دقت و تلاش را همراه سازيد به زودى بر رقيبان پيروز مىشويد پس سعى كنيد ترديد را از خود دور سازيد و مصممانه گام برداريد .
7 - خواجه در بيتهاى 2 - 7 به ترتيب فرمايد : ( مدتها بود كه اقبال و سعادت از من دور شده بود ، اما از دولت وصل تو ، دوباره بخت و اقبال به من روى آورد ) ( هركسى غلام پادشاهى و بندهء وزيرى است اما اى حافظ من كمترين غلام و بندهء شاه شيرازم ) .
8 - رنگ آبى پررنگ يا ليمويى را برايتان پيشنهاد مىكنم كه بر ملاحت و سرعت عمل و اتكاى به نفس شما مىافزايد .
9 - از مسألهاى رنج مىبريد و مايل هم نيستيد كه با كسى در ميان گذاريد پس بهتر است حوصله داشته باشيد .
10 - او را دوست داريد ولى موقعيت را مناسب نمىدانيد .
11 - شما دو خط موازى نمىباشيد زيرا خطوط زيادى وجود دارد كه خطهاى موازى را قطع مىكند و اصولا تا خورشيد مايل نشود ، سايه بوجود نمىآيد .