122 - « گنج روان »
آن يار كزو خانهء ما جاىِ پرى بود * سر تا قدمش چون پرى از عيب بَرى بُود
دل گفت : فروكش كنم اين شهر به بويش * بيچاره ندانست كه يارش سفرى بود
منظورِ خردمندِ من آن ماه كه او را * با حسنِ ادب شيوهء صاحبنظرى بود
از چنگِ مَنش اخترِ بدمهر بهدر برد * آرى ، چكنم دولتِ دور قَمرى بود
عذرى بنه ، اى دل ، كه تو درويشى و او را * در مملكتِ حسن ، سرِ تاجوَرى بود
تنها نه ز رازِ دل ما پرده برافتاد * تا بُود فلك شيوهء او پردهدرى بود
اوقاتِ خوش آن بُود كه با دوست به سر رفت * باقى همه بىحاصلى و بىخبرى بود
خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و ليكن * افسوس كه آن گنجِ روان ، رهگذرى بود
خود را بكُشد بلبل ازين رشك كه گل را * با بادِ صبا وقتِ سحر جلوهگرى بود
هر گنجِ سعادت كه خدا داد به حافظ * از يُمنِ دعاى شب و ورد سحرى بود
* توضيحات :
برى ( پاك - صفت مشبهه از برائت ) اين شهر ( در اين شهر ) منظور ( معشوق - مجازا ) پرى ( زيبارو - معشوق ) خوش بود ( خوب بود ) دولت ( براى طنز و تمسخر آمده است ) دور قمرى ( - گردش روزگار و ماه ) فروكش كردن ( قرار گرفتن ) منش ( من + معنى $ 000 $ او را ) اختر بدمهر ( طالع و بخت ناسازگار ) بدر برد ( ربود ) رشك ( حسد ) يمن ( مباركى ) ورد ( دعا ) معنى بيت ( 5 ) ( اى دل ، اگر معشوق با تو نمىنشيند ، معذورش بدار ، زيرا در كشور زيبايى تاج فرمانروايى بر سر دارد و تو فقير بينوايى بيش نيستى ) معنى بيت ( 9 ) ( اى بلبل عاشق ، خود را از حسد هلاك كن زيرا گل معشوق تو سحرگاهان زيبايى خود را به باد صبا عرضه كرد و با باد بهارى به رقص پرداخت ) .
* ترجمه :
* نتيجهء تفأل :
1 - اگرچه حافظ اين غزل را در سوگ فرزندش سروده است ، پس در حقيقت مرثيهاى مىباشد كه به جنابعالى مىگويد از اين نيت دست بردار كه هيچچيز در اين دنيا پايدار نمىباشد ، به ويژه اينكه وسايل و امكانات لازم براى اجراى اين نيت را فراهم نكردهايد و مىخواهيد با عجله اين كار عملى گردد كه فعلا مقدور نيست و به صلاح هم نمىباشد .
2 - روزهاى سختى بر شما گذشته و مىگذرد كه مجبور به تحمل سختى و ناراحتى خواهيد شد كه بايد با صبر و شكيبايى پذيراى آن باشيد .
3 - بيمار شفا نمىيابد ، قرض همچنان باقى است ، تغيير شغل ابدا به صلاح نمىباشد ، براى ازدواج و طلاق هردو زود است ، به شرط كوشش ، تلاش ، استفاده از وقت ، دقت و توكل بر خدا مىتوانيد موفق باشيد .
4 - خواجه در بيت هفتم به شما ياد مىدهد : ( اوقات خوب آن بود كه با دوست گذشت اما با غفلت گذشت و مفيد واقع نشد ) .
5 - روحيه جنابعالى چنين است : بدعنق ، دعوايى ، غريب در بين جمع ، دستوردهنده ، يكدنده ، ولخرج ، مغرور ، والامقام ، مهاجم ، پرسروصدا ، با حس مالكيت قوى ، سخاوتمند ، عاشقپيشه ، وسواسى ، شيكپوش ، مذهبى ، بااراده ، پس محبت را روا داريد و تلاش را از دست ندهيد كه آنها پيشرفت شما را مىخواهند .
6 - به پدر و همسر خود بگوييد ، دست از ريسك كردن بردارند كه سلامتى آنها به خطر خواهد افتاد و اوضاع آنان دگرگون مىشود .
7 - « گربه دم حجله كشتن » هم اندازهاى دارد ، منم كردن و به رخ كشيدن بيش از اندازه ضررهاى جبرانناپذيرى دارد ، بيش از اين پاپيچ او نشويد و مواظب حركات خود باشيد و به او اجازهء كار بدهيد تا تصميم درست بگيرد . موفق خواهيد بود .
فردا خبرى خوش دريافت مىكنيد .