78 - « عرصهء خيال »
ساقى بيار باده كه ماهِ صيام رفت * دَرده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
وقتِ عزيز رفت ، بيا تا قضا كنيم * عمرى كه بىحضورِ صُراحىّ و جام رفت
در تابِ توبه چند توان سوخت همچو عود * مى ده كه عمر در سرِ سوداىِ خام رفت
مستم كن آنچنان كه ندانم ز بيخودى * در عرصهء خيال كه آمد كدام رفت
بر بوىِ آنكه جرعهء جامت به ما رسد * در مِصطَبه دعاىِ تو هر صبح و شام رفت
دل را كه مرده بود ، حياتى به جان رسيد * تا بويى از نسيمِ مىاش در مشام رفت
زاهد غرور داشت ، سلامت نبرد راه * رند از رَهِ نياز به دارالسّلام رفت
نقدِ دلى كه بُود مرا صرفِ باده شد * قلبِ سياه بُود ازان در حرام رفت
ديگر مگو نصيحتِ حافظ كه ره نيافت * گمگشتهاى كه بادهء نابش به كام رفت
* توضيحات :
صيام ( روزه گرفتن ) ناموس ( شهرت ) دارالسلام ( سراى سلامت ) نقد دل ( تشبيه - سرمايه قلب ) سوداى خام ( ايهام از توبه دارد ) تاب ( شعله - فروغ و روشنايى ) سر ( جهت ) مصطبه ( سكوى ميخانه ) رفت ( واقع شد ) دل را ( را - حرف اضافه - براى دل ) قلب سياه ( سكه تقلبى ) معنى بيت ( 1 ) ( اى ساقى باده بيار كه ماه روزهدارى تمام شد و جام باده به دستم بده كه موسم نام و ناموس سپرى شد ) معنى بيت ( 6 ) ( دلمرده بود اما همينكه از نسيم تو بويى به دماغش خورد ، جانى تازه گرفت ) معنى بيت ( 7 ) ( زاهد به جهت زهد خود غرور كرد و مغرور زهد خود شد به همين جهت به مرادش نرسيد اما رند و عاشق از طريق عجز و نياز به بهشت رفت ) .
* ترجمه :
* نتيجهء تفأل :
1 - اين فال بدون ترديد انجام مىگيرد و بسيار عالى است اما نبايد ظاهرسازى كرد و با حيله و ريا خواستار آن شد بلكه با خلوص نيت عملى مىگردد .
2 - سعى كن ، وقت را بيهوده از دست ندهى زيرا حيف است كه زمان را از كف بگذارى تا ديگران بر شما برترى جويند .
3 - در اين هفته به يكى از مشاهد متبركه برو و در آنجا نذرى كن و دعايى بخوان كه گشايش بسيار حاصل مىشود .
4 - چرا اينقدر نتيجه فعاليت خود را ارزان به باد مىدهى و از گذشته درس نمىگيرى ، سعى كن با انديشه و فكر كار كنى و ترديد و وسواس را از خود دور سازى كه آيندهاى درخشان در پيش روى دارى .
5 - سفر كرده فعلا نمىآيد ، چون موقعيت آن فراهم نشده ، طلاق صورت مىگيرد و ازدواج هم عملى مىگردد ، ضررى كردهاى كه البته تجربهاى در پى داشته است ، خريد را توصيه مىكنم ولى براى فروش دست نگه داريد ، در امور زندگى و عملى به موفقيتى بزرگ دست مىيابيد به شرط آنكه اراده و علاقه و كوشش را مركب اين كاميابى بسازى .
6 - حافظ در بيت سوم به صراحت مىفرمايد كه : ( تا چه موقع مانند عود و عنبر مىتوان در گرماى آتش تو سوخت پس باده بياور و بده كه زندگى در انديشهء خيال باطل گذشت ) پس شما چند بار بايد ضرر كنيد تا متوجه شويد ، قدرى با دورانديشى و مشورت عمل كنيد ، از خودخواهى و غرور دست برداريد ، زيرا تمام چشمهاى اطرافيان متوجه زندگى شما هستند .
7 - شخصى مغرور ، مهربان ، باايمان ، زودرنج ، دمدمىمزاج هستيد كه به اصطلاح با غورهاى سردى كنيد و با كشمشى گرمى ، اما بدانيد كه هر چيز به اندازه نيكوست .
8 - پندى سودمند به شما مىدهم كه : اصولا در زندگى ميانهرو باشيد .