تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤

361

اگر برخيزد از دستم كه با دلدار بنشينم ( 1 ) * ز جام وصل مى نوشم ز باغ عيش گل چينم ( 2 )
شراب تلخ صوفىسوز بنيادم بخواهد برد * لبم بر لب نه اى ساقىّ و بستان جان شيرينم
مگر ديوانه خواهم شد درين سودا كه شب تا روز * سخن با ماه مىگويم پرى در خواب مىبينم
لبت شكر به مستان داد و چشمت مى به مىخواران * منم كز غايت حرمان نه با آنم نه با اينم
چو هر خاكى كه باد آورد فيضى برد از انعامت * ز حال بنده ياد آور كه خدمتكار ديرينم
نه هر كو نقش نظمى زد كلامش دلپذير آمد ( 3 ) * تذرو طرفه ، من گيرم كه چالاك است شاهينم
اگر باور نمىدارى رو از صورتگر چين پرس * كه مانى نسخه مىخواند ز نوك كلك مشكينم ( 4 )
وفادارى و حق‌گوئى نه كار هر جهاندار است * غلام آصف دوران جلال الحقّ و الدّينم ( 5 )
رموز مستى و رندى ز من بشنو نه از حافظ ( 6 ) * كه با جام و قدح هر شب نديم ماه و پروينم .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 914 | شمس الدين حافظ