تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 900

مساهمون:

ص٩٠٠

356

به عزم توبه سحر گفتم استخاره كنم * بهار توبه‌شكن مىرسد چه چاره كنم
سخن درست بگويم نمىتوانم ديد * كه مى خورند حريفان و من نظاره كنم
چو غنچه با لب خندان به ياد مجلس شاه * پياله گيرم و از شوق ( 1 ) جامه پاره كنم
به دور لاله دماغ مرا علاج كنيد * گر ، از ميانهء بزم طرب كناره كنم
و گر ، ز لعل لب يار ، بوسه‌اى چينم * جوان شوم ز سر و زندگى دوباره كنم ( 2 )
ز روى دوست ، مرا چون گل مراد شكفت * حوالهء سرِ دشمن به سنگ خاره كنم
گداى ميكده‌ام ليك وقت مستى بين * كه حكم بر فلك و ناز ( 3 ) بر ستاره كنم
نه قاضىام ، نه مدرس ، نه محتسب ، نه فقيه * مرا چه كار كه منع شرابخواره كنم ( 4 )
به تخت گل بنشانم بتى چو سُلطانى * ز سنبل و سمنش ساز طوق و ياره كنم ( 5 )
ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ * به بانگ بربط و نى ، رازش آشكاره كنم .