تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 890

مساهمون:

ص٨٩٠

352

من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم ( 1 ) * محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم
عهد و پيمان فلك را نيست چندان اعتبار * عهد با پيمانه بندم ، شرط با ساغر كنم
من كه امروزم بهشتِ ( 2 ) نقد حاصل مىشود * وعدهء فرداى زاهد را چرا باور كنم
عشق دُردانه است و من غواص و دريا ميكده * سر فروبردم در آنجا ، تا كجا سر بركنم
من كه عيب توبه‌كاران كرده باشم بارها * توبه از مى وقت گل ، ديوانه باشم گر كنم
لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نام فسق * داورى دارم بسى يا رب كه را داور كنم ؟ !
بازكش يك‌دم عنان اى ترك شهرآشوب من * تا ز اشك و چهره ، راهت پرزروگوهر كنم
من كه از ياقوت و لعل اشك دارم گنجها * كى نظر در فيض خورشيد بلنداختر كنم
شيوهء رندى نه لايق بود طبعم را ، ولى : * چون درافتادم چرا انديشهء ديگر كنم ( 3 )