پرش به محتوای اصلی

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحه 972

پدیدآورندگان:

ص۹۷۲

386

سرم خوش است و به بانگ بلند مىگويم * كه من نسيم حيات از پياله مىجويم
عبوس زهد به وجه خمار ننشيند * مريد فرقهء دُردىكشان خوش‌خويم ( 1 )
شدم فسانه به سرگشتگى و ، ابروى دوست : * كشيد در خم چوگان خويش چون گويم
گرم نه پير مغان در به روى بگشايد * كدام در بزنم چاره از كجا جويم
مكن درين چمنم سرزنش به خودروئى * چنان كه پرورشم مىدهند مىرويم
تو خانقاه و خرابات در ميانه مبين * خدا گواست ( 2 ) كه هرجا كه هست با اويم
غبار راه طلب كيمياى بهروزيست * غلام دولت آن خاك عنبرين بويم
ز شوق نرگس مست بلندبالائى * چو لاله با قدح افتاده بر لب جويم
بيار مى كه به فتواى حافظ از دل پاك * غبار زرق به فيض قدح فروشويم ( 3 ) .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحه 972 | شمس الدين حافظ