339
نماز شام غريبان چو گريه آغازم * به مويههاى ( 1 ) غريبانه قصّه پردازم
به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار * كه از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از ديار حبيبم ، نه از بلاد غريب * مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم
خداى را مددى اى رفيق ره تا من : * به كوى ميكده ديگر علم برافرازم
خرد ز پيرى من كى حساب برگيرد * كه باز با صنمى طفل ، عشق مىبازم
به جز صبا و شمالم نمىشناسد كس * غريب - من ، كه به جز باد نيست دمسازم ( 2 )
هواى منزل يار آب زندگانى ماست * صبا بيار نسيمى ز خاك شيرازم
سرشكم آمد و عيبم بگفت روى به روى ( 3 ) * شكايت از كه كنم ؟ خانگيست غمّازم
ز چنگ زهره شنيدم كه صبحدم مىگفت * مريد ( 4 ) حافظ خوش لهجهء خوشآوازم ( 5 ) .