26
شكفته شد گل حمرى ( 1 ) و گشت بلبل مست ( 2 ) * صلاى سرخوشى اى صوفيان وقتپرست ( 3 )
اساس توبه كه در محكمى چو سنگ نمود * ببين كه جام زجاجى چه طرفهاش بشكست
بيار باده كه در بارگاه استغنا * چه پاسبان و چه سلطان چه هوشيار و چه مست
از اين رباط دو در چون ضرورت است رحيل * رواق و طاق معيشت چه سربلند و چه پست
مقام عيش ميسّر نمىشود بىرنج * بلى به حكم بلا بستهاند عهد الست
به هست و نيست مرنجان ضمير و خوش مىباش * كه نيستيست سرانجام هر كمال كه هست
شكوه آصفى و اسب باد و منطق طير * بباد رفت و ازو خواجه هيچ طرف نبست
به بالوپر مرو از ره كه تير پرتابى * هوا گرفت زمانى ولى به خاك نشست
زبان كلك تو حافظ چه شكر آن گويد * كه گفتهء شكرينت برند دست به دست ( 4 )