تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦

16

اى شاهد قدسى كه كشد بند نقابت * وى مرغ بهشتى كه دهد دانه و آبت
خوابم بشد از ديده درين فكر جگرسوز * كاغوش كه شد منزل آسايش و خوابت
درويش نمىپرسى و ترسم كه نباشد * انديشهء آمرزش و پرواى ثوابت
راه دل عشّاق زد آن چشم خمارين ( 1 ) * پيداست ازين شيوه كه مست است شرابت
تيرى كه زدى بر دلم از غمزه خطا رفت * تا باز چه انديشه كند راى صوابت
هر ناله و فرياد كه كردم نشنيدى * پيداست نگارا كه بلندست جنابت
دور است سرِ آب درين ( 2 ) باديه هشدار * تا غول بيابان نفريبد به سرابت
تا در ره پيرى به چه آئين روى اى دل * بارى به غلط صرف شد ايام شبابت
اى قصر دل‌افروز كه منزلگه انسى * يا رب مكناد آفت ايام ، خرابت
حافظ نه غلاميست كه از خواجه گريزد * لطفى ( 3 ) كن و بازآ كه خرابم ز عتابت .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 46 | شمس الدين حافظ