تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠

182

حسب حالى ننوشتى و شد ايامى چند * محرمى كو كه فرستم به تو پيغامى چند ( 1 )
ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند
چون مى از خم به سبو رفت و گل افكند نقاب * فرصت عيش نگه دار و بزن جامى چند
قند آميخته با گل نه علاج دل ماست * بوسه‌اى چند برآميز به دشنامى چند
زاهد از كوچهء رندان به سلامت بگذر * تا خرابت نكند صحبت بدنامى چند
عيب مى جمله چو گفتى هنرش نيز بگو * نفى حكمت مكن از بهر دل عامى چند
اى گدايان خرابات خدا يار شماست * چشم انعام مداريد ز انعامى چند
پير ميخانه چه خوش گفت به دُردىكش خويش * كه مگو حال دل سوخته با خامى چند
حافظ از شوق رُخ مهر فروغ تو بسوخت * كامگا را نظرى كن سوى ناكامى چند ( 2 ) .