13
مىدمد صبح و كِلّه بست سحاب * الصّبوح الصّبوح يا اصحاب ( 1 )
مىچكد ژاله بر رخ لاله ( 2 ) * المدام المدام يا احباب
مىوزد در چمن نسيم بهشت * هان بنوشيد دم بدم مى ناب
تخت زمرد زدهست گل به چمن * راح چون لعل آتشين درياب
درِ ميخانه بستهاند دگر * افتتح يا مفتّح الابواب
لب و دندانت را حقوق نمك ( 3 ) * هست بر جان و سينههاى كباب
در چنين موسمى عجب باشد * كه ببندند ميكده به شتاب ( 4 )
بر رخ ساقى پرى پيكر * همچو حافظ بنوش بادهء ناب .