. . . « گفتن » . . . يك معنى اين كلمه « آواز خواندن » است . سعدى مىگويد : « شبى و شمعى و گويندهاى و زيبائى . . . » ، « گوينده » يعنى « آوازه خوان » .
يا اينكه حافظ مىگويد : « « مطرب بگو » كه كار جهان شد به كام ما » ، « بگو » يعنى « بخوان » . . . . » . استاد دكتر محمد جعفر محجوب ، كلك ( ماهنامه ) چاپ تهران ، بهمن و اسفند 1371 شمارهء 36 - 35 صفحهء 80 شرب مدام « صنعت ايهام » دارد ( ذهن و زبان حافظ - ص 100 چاپ دوم يا سوم ) .
« آن را كه زندگيش به عشق است مرگ نيست » . . . . او را فنا بود . ( حكيم سنائى )
اى باد اگر بگلشن روحانيان روى . . . دعاى يار
. ( سعدى ) از نظر فن بديع در مصراع اول ( مستى به چشم شاهد . . . ) صنعت ايهام به كار رفته است ، به كتاب ذهن و زبان حافظ ، ص 99 چاپ دوم يا سوم مراجعه فرمائيد .
. . . تعبير يا تشبيه « كشتى هلال » غريب ، و حتى طنزآميزست .
مخصوصا كه در همين بيت « دريا » را هم « غرق » يعنى غرق نعمت حاجى قوام مىشمارد كه خود تعبيرى خندهدار است . اگر من به جاى حافظ بودم مىگفتم :
درياى ازرق فلك و زورق هلال تا هم درياى آبى ( ازرق ) را ، سبز ( اخضر ) نگفته باشم ، و هم زورق را كه به هلال شبيهتر است ، طرف تشبيه با هلال باريك ، قرار داده باشم .
( بهاء الدين خرمشاهى ) نقل از كتاب : « حافظنامه » مجلد دوم ، چاپ دوم : آبان 1367 ه . ش .
تهران . ص 1353 ( از : مستدرك حافظنامه ) .