پرش به محتوای اصلی

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحه 140

پدیدآورندگان:

ص۱۴۰

57

آن سيه‌چرده كه شيرينى عالم با اوست * چشم ميگون ، لب خندان ، دل خرّم با اوست
گرچه شيرين‌دهنان پادشهانند ولى * او سليمان زمان است كه خاتم با اوست ( 1 )
روى خوب است و كمال هنر و دامن پاك * لا جرم همّت پاكان دو عالم با اوست
خال شيرين كه بر آن عارض گندم‌گون است ( 2 ) * سر آن دانه كه شد رهزن آدم با اوست
دلبرم عزم سفر كرد خدا را ياران * چه كنم با دل مجروح كه مرهم با اوست
با كه اين شكوه ( 3 ) توان گفت كه آن سنگين‌دل * كشت ما را و دم عيسى مريم با اوست
حافظ از معتقدان است گرامى دارش * زانكه بخشايش بس روح مكرّم با اوست .