پرش به محتوای اصلی

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحه 108

پدیدآورندگان:

ص۱۰۸

41

اگر چه باده فرح‌بخش و باد گل بيزست * به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيزست
صراحيئىّ و حريفى گرت به چنگ افتد * به عقل نوش كه ايّام فتنه‌انگيزست
در آستين مرقّع پياله پنهان كن * كه همچو چشم صراحى زمانه خون‌ريزست
به آب ديده بشوئيم خرقه‌ها از مى * كه موسم ورع و روزگار پرهيزست
مجوى عيش خوش از دور واژگون سپهر * كه صاف اين سر خم جمله دردىآميزست ( 1 )
سپهر ، برشده پرويزنى است خون‌افشان * كه ريزه‌اش سر كسرى و تاج پرويزست
عراق و پارس گرفتى به شعر خوش حافظ * بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريزست .