[ شرح ] غزل 394
بيت 1 : نوبهار حسن : اوج زيبايى خط : سبزهى عذار ، موهاى تازهرسته در اطراف صورت جوانان . - اى محبوب كه به اوج زيبايى رسيدهاى ! خال و سبزهى عذار در صورتت مركز و محيط دايرهى جمال هستند . ( اوج زيبايى به « دايره » و خال صورت به « مركز » و سبزهى عذار به « محيط » اين دايره تشبيه شده است . )
نه خط به دور رخت مير كشور زنگ است * كشيده لشكر و با شاه روم در جنگ است
« صفير اصفهانى »
( « زنگ » نماد سياهى و « روم » نماد سپيدى )
بيت 2 : سحر : جادو زلف بىقرار : گيسوى پريشان قرار : قرارگاه ، استراحتگاه ، اقامتگاه . - در چشمان مستت ، افسون جادوگران جا گرفته و همهى زيبايىهاى جهان در خم گيسوى پريشان تو منزل گزيدهاند .
بيت 3 : نتافت : طلوع نكرد . برج : مجموعهى چند ستاره در دايره منطقة البروج را برج گويند و فلك دوازده برج دارد ( دوازده ماه سال ) برج نكويى : نكويى به برج تشبيه شده است . سرو : درخت زيبا و رعنا نخاست : نروييد ، سر برنياورد . جويبار حسن :
حسن به جويبار تشبيه شده است .
ماهى به زيبايى و خوبى تو تا كنون طلوع نكرده و سروى به رعنايى قامتت نروييده است .
بيت 4 : ملاحت : زيبايى عهد : دوران فرخ : مبارك
حسنت به اتفاق اندام دلربايت ، طراوت و سعادتى به جهان بخشيدند .
بيت 5 : دام زلف : زلف به « دام » و خال صورت يار به « دانه » تشبيه شده است ، همچنين دل عاشق به « شكار » و حسن محبوب به « شكارچى »
دل تمام عاشقان دنيا را اسير دام زلف و دانهى خالات كردى .
بيت 6 : دايهى طبع : دايهى طبيعت ، طبيعت به دايه تشبيه شده است . از ميان جان : با جان و دل ، صميم قلب
طبيعت صميمانه در تكميل زيبايى تو مىكوشد .
بيت 7 : گرد لبت : دورا دور لبت بنفشه : گلى زيبا ، در اين بيت به استعاره ، موى پشت لب است . - در پيرامون لب شكرينت ، بنفشهى خط سبزت از آن جهت با طراوت است كه با آبحيات چشمهى نوش دهانت آبيارى مىشود .
بيت 8 : ديار : هيچكس ديار : سرزمين ، منطقه
در دنيا هيچكس به زيبايى تو نيست ، لذا حافظ از ديدن نظير تو قطع اميد كرد .