( 563 . )
اين سخن را مرحوم كلينى در اصول كافى كلينى - اصول كافى - ج 1 ص 195 ج 1 ص 195 و صدوق در التوحيد صدوق - التوحيد - ص 273 ص 273 و عيون اخبار الرضا - عيون اخبار الرضا - جلد 1 ص 138 جلد 1 ص 138 و حرانى در تحف العقول حرانى - تحف العقول - ص 468 ص 468 و عده ديگرى نقل كردهاند .
البته آنچه از صدوق در كتاب توحيد استفاده مىشود سؤال كننده عراقى بوده نه شامى .
( 564 . )
« قضا و قدر »
در اين سخن امام ( ع ) از قضا و قدر صحبت شده است ، گر چه توضيح اين مسئله در سخن امام ( ع ) آمده ولى بايد در اينجا بيشتر شرح داد تا براى همگان روشنتر شود .
مىدانيم از جمله ايراداتى كه امروز بر مذهب مىكنند اين است كه مىگويند مذهب به انسان مىگويد : هر انسانى با سرنوشت و مقدرات معينى به دنيا آمده كه از آن تخلف بردار نيست ، بنا بر اين هر سعى و تلاشى در تغيير آن بىثمر خواهد بود . و اين همان چيزى است كه استعمار گران مىخواهند ، تا كسى متعرض آنان نشود .
البته اگر قضا و قدر را اين چنين تفسير كنيم جنبه تخديرى آن
قابل انكار نخواهد بود . اما بررسى منابع اسلامى نشان مىدهد كه تفسير قضا و قدر به اين معنا كاملا نادرست است بلكه آنچه از اين منابع استفاده مىشود اين است كه قضا و قدر دو معنى دارد :
1 - قضا و قدر تكوينى :
كه منظور از آن اين است كه هر چيز و هر حادثه و پديدهاى در عالم علت و اندازهاى دارد نه چيزى بدون علت بوجود مىآيد و نه بدون اندازهگيرى معين . بطور مثال اگر سنگى پرتاب كنيم و شيشهاى بشكند اين يك حادثه است كه