شاعران همه يك روش نداشتند و در يك مسير به مسابقه نپرداختهاند تا پيشگام آنها مشخص شود و اگر بناچار بايد به اين سؤال پاسخ داد ، بايد گفت : آن سلطان گمراه يعنى « امرء القيس » ، بر همه مقدم است .
456 - آيا آزاد مردى پيدا مىشود كه اين ته مانده دنيا را به اهلش واگذارد ؟
بدانيد جان شما بهائى جز بهشت ندارد به كمتر از آتش نفروشيد .
457 - دو گرسنهاند كه هرگز سير نمىشوند : طالب علم و طالب دنيا .
458 - ايمان آن است كه راستگوئى را در آنجا كه به تو زيان مىرساند ، بر دروغ در آنجا كه سود دارد مقدم دارى . و اين كه گفتارت بيش از عملت نباشد و ديگر اين كه بهنگام سخن در بارهء ديگرى از خدا بترسى .
459 - مقدرات بر نقشه و حسابگرى پيروز مىگردد ، تا آنجا كه ( گاهى ) آفت و بلا در تدبير است .
شريف رضى مىگويد : همين مضمون در گذشته ( شماره 16 ) با عبارت ديگرى گذشت .
460 - برد بارى و خونسردى ( در برابر حوادث ) فرزندان دو قلوئى هستند كه از همت بلند متولد شدهاند ( 804 . ) 461 - غيبت ، آخرين كوشش شخص ناتوان است .
462 - بسيارند كسانى كه به خاطر تعريف و تمجيد فريب مىخوردند ( 805 . )
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٩٥