و پشتش به اين طرف است ، و گويا در دفترى نظر مىكند .
پس به من گفت كه : به كجا مىروى اى ابو الطّيّب ؟ - به صدايى كه شبيه بود به صداى حسين پسر حضرت امام على نقى عليه السلام - .
با خود گفتم كه : اين حسين است كه آمده است كه برادر خود را زيارت كند .
گفتم : اى سيّد من ، مىروم كه زيارت كنم از پشت شبكه ، و بعد از آن مىآيم كه حقّ خدمت شما را ادا كنم .
فرمود كه : چرا داخل خانه نمىشوى اى ابو الطيّب ؟
گفتم : خانه صاحبى دارد ، و بىرخصت او داخل نمىشوم .
فرمود كه : هرگاه تو مولى و مطيع ما باشى ، و اعتقاد به امامت ما به راستى داشته باشى ، ما چون تو را مانع شويم از داخل شدن خانهء خود ؟ ! بيا و داخل خانه شو .
باز قبول نكردم و روانه شدم ، چون به نزديك در خانه رسيدم كسى را نديدم ، دانستم كه حضرت صاحب الامر عليه السلام بوده است ، و پشيمان شدم ؛ پس رفتم به نزد بصرى كه خادم روضه مقدّسه بود ، و طلبيدم او را كه در را براى من گشود ؛ و رفتم و از اندرون زيارت كردم « 1 » .
مؤلّف گويد كه : اين حديث نيز مؤيّد رخصت مىشود .
و ابن قولويه - عليه الرّحمه - در كامل الزّياره گفته است كه : روايت شده است از بعضى از ائمّه عليهم السلام كه : چون خواهى زيارت قبر امام على نقى و امام حسن عسكرى عليهما السلام بكنى ، غسل مىكنى و به نزد قبر ايشان مىروى اگر توانى رفت ؛ و اگر نه ، اشاره مىكنى به سلامْ مقابلِ شبكه كه به سوى ضريح مفتوح است ، و مىگويى :
السَّلامُ عَلَيْكُما يا وَلِيَّيِ اللَّهِ ، السّلامُ عَلَيْكُما يا حُجَّتَيِ اللَّهِ ، السَّلامُ عَلَيْكُما يا نُوْرَيِ اللَّهِ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ ، السَّلامُ عَلَيْكُما يا مَنْ بَدا للَّهِ فِي شَأْنِكُما .
أَتَيْتُكُما زائراً ، عارِفاً بِحَقِّكُما ، مُعادِياً لِأَعْدائِكُما ، مُوالِياً لِأَوْلِيائِكُما ، مُؤْمِناً بِما
هامش
( 1 ) - امالى طوسى : 1 / 293 ، بشارة المصطفى : 142 ، بحارالانوار : 102 / 60 ح 4 ، موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام : 4 / 197 ش 1434 . .