قضا : در عرف و لغت ، حكم فيصله بخش به آنچه كه طبع واقعه اقتضا دارد ، و قضا الهى نيز به همين معناست ، يعنى حكم كلى خداوند متعال در نشئه علم به آنچه كه ذوات موجودات ، اقتضا دارند : « و آتاكم من كل ما سألتموه » و در حقيقت ، حاكم ، تقاضاى برخاسته از ذوات اشيا است و بنابر اين هر حاكمى اعم از بشر و غيره ، خود محكوم عليه تقاضاى طبع مورد حكم است .
قدر : عرفا و لغتا به معنى اندازه است ، و قدر الهى عبارت است از مقدار و حدود و هندسه و خصوصيت زمانى و مكانى و عوارض و نظير اينها كه به هر موجود عينى ، موهبت فرموده است چنان كه امام المحدثين كلينى - عليه الرحمه - از امام رضا عليه السّلام نقل مىكند كه به يونس بن عبد الرحمن فرمودند :
تعلم ما القدر ؟ قلت : لا ، قال : هي الهندسة و وضع الحدود من البقاء و الفناء . « 1 » مىدانى قدر چيست ؟ يونس مىگويد : عرض كردم : نه ، امام عليه السّلام فرمودند : قدر ، هندسه يعنى اندازهگيرى ابعاد شىء در امتداد وجوديش و تعيين حدود آن از خصوصيتهاى زمانى و مكانى و عوارض ديگر آن كه در بقا يا فناء آن دخيلند .
و براى هيچ يك از موجودات ياراى فرار از محدودهء تقدير شده نيست ، و اين حدود و مرزهاى زمان و مكان و اعراض و نسبتهايى كه با موجودات سابق و لاحق و مقارن دارند ، همچون
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 158