جنبهء فقاهتى ، از بقيهء علوم هم مانند تاريخ و جغرافيا كه غالب فقهاء از اين دو علم بىبهرهء باشند اطلاع كافى داشته است . و حتى در اين اواخر از مرحوم ميرزا جهانبخش منجم به يادگيرى علم نجوم و اسطرلاب مىپرداخت . من عرض كردم : جناب آقا در اين آخر عمر براى چه علم نجوم تحصيل مىكنيد ؟ فرمود :
من از اين علم بهره نداشتم و اين مسئله براى من يعنى براى اهل علم كليتا بد است كه بىبهره باشند . بميرم و اين علم را بدانم بهتر است يا بميرم و ندانم ؟ » .
و جناب آقاى حسنعلى برهان نيز چنين نوشته است :
« شيخ فردى بود :
1 . احتياجى به گرفتن مال از ديگران به سبب آنكه در مازندران ملك و درآمد منظم داشت در خويش نمىديد .
وى درس خوانده بود و تا زمانى كه زن و فرزند هم داشت ، در عتبات درس مىخواند و خيلى خوب مراتب اجتهاد را گذرانده بود .
3 . باهوش و با حضورذهن بود و اغلب هنگام ترسيم مهرش به اوراق ، قبلازآنكه به ثبتهاى خود رجوع كند از خاطرهاش كمك مىگرفت و حاصل خاطراتش در اين امور با آنچه ثبت شده بود ، مطابقت داشت .
4 . به سبب اينكه كمى متعين زندگى مىكرد ، و باسواد و مجتهد جامع الشرائط شناخته شده بود ، تمام رجال و اولياء امور و پادشاهان و اقران و امثالش به او به نظر اعزاز و احترام نگاه مىكردند .
5 . بسيار در ابراز عقايدش شجاع و بىباك بود و مطلقا از اين لحاظ أمحافظه كار نبود و ملاحظهء قدرت روز را نمىنمود . . . » . « 1 »
ب . اعتراف مخالفان
1 . مهدى ملك زاده فرزند ملك المتكلمين مىگويد :
هامش
( 1 ) . مجلهء وحيد ، سال 1355 ، شمارهء 14 .