در رثايش چنين سرود :
مىرسد هر نفس از اين فلك حادثهزا * حادثانى كه كند هيبتشان كوه ز جا
حاصل گردش گردون چه بود جز تفريق * غايت همت او فتنه و آشوب و جفا
صد چو هاروت و دو صد سامرى از ساحرىاش * سر ز حيرت به بغل ، رفته فرو در گل پا
بىفسادش نفسى خلق جهان را نبود * تن در آسايش و جان فارغ و دل كامروا
هرزمان غائله دل شكر آرد به ميان * هر نفس ماتمى آرد به ميان جان فرسا
چون ابوالفضل جهان هنر و فضلى را * مىكند صيد اجل با همه اجلال و علا
آنكه در عهد جوانى به علوم ارزانى * شده آنسان كه نه كس بود به عصرش همتا
آنكه از تزكيه نفس شدش پاك ضمير * رشك خورشيد فلك با همهء نور و ضيا
آنكه در دوستى آل نبى جان در كف * داشت همواره پى نصرتشان بىپروا
كلك در پاش « وفا » كرد رقم تاريخش * « داعى حق به ابوالفضل ندا زد به بقا »
1316 ق .