اين تعبير را از حاجى نقل مىكنند » .
در حاشيه تكملة نجوم السماء نيز چنين نگاشته شده است :
« ايشان نجاح و فلاح را در كسر سورت نائرهء بعضى از امراء ظالم دانسته رعيت را در ظل حمايت خويش كشيدند . . . از سلطان و شاهزادگان و امرا كسى را جرئت آن نيست كه بىاذن ايشان اقدام بر تكلم نمايند ، و يا بى مشورت ايشان اجراى مطلبى بنمايند » . « 1 »
شاهد اين عبارت ، داستانى است كه آيت اللّه ميرزا سيد هادى خراسانى نقل كرده است .
« . . . چون خيابانى به امر شاه در تهران باز كردند ، مصادف به مسجد كوچكى شد . و چون ارادهء سلطان بود ، علماى تهران نتوانستند مخالفت نمايند و تصميم گرفتند در عوض آن مسجد ، مسجد بزرگترى در جاى ديگر بسازند تا تبديل به احسن شده باشد .
مرحوم حاجى كنى از واقعه مطلع گرديد ، نامهاى به شاه و نوشته و در صدر آنچنين نوشت :
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ »
. شاه با ديدن نامه ، از خراب كردن مسجد صرفنظر كرد و خيابان را كج نمودند » . « 2 »
نيز همو نوشته است :
« روزى ناصر الدين شاه با خدم و حشم ، به قصد شكار از دروازهء شهر بيرون رفت . سپس نگاهى به شهر تهران كرده ، كمى در فكر فرورفت .
فورا قصد شكار را شكست و به شهر برگشت .
يكى از خواص سبب فسخ شكار را پرسيد : شاه محرمانه در پاسخ گفت :
هامش
( 1 ) . لكهنوى كشميرى ، تكملهء نجوم السماء ، ج 2 ، ص 23 .
( 2 ) . حسينى خراسانى ، معجزات و كرامات ائمهء اطهار ، ج 1 ، ص 85 .