توليت پاسخ داد : اين آقا ، چوپان گوسفندان من است . من براى شكايت و طرح دعوا ، بدينجا آمدهام .
آقا فرمود : من تا حالا خيال مىكردم كه براى احوالپرسى اينجا آمدهايد .
حال كه براى طرح دعوا و قضاوت من آمدهايد ، بايد در يك مجلس بنشينيد .
يا شما برويد و كنار ايشان بنشينيد ، يا آن آقا بيايد كنار دست شما ، در بالاى مجلس ، بنشيند .
توليت كه اين سخن را شنيد ، دلش راضى نشد و از اقامهء دعوا منصرف شد .
تجليل از علماى معاصر
يكى از علماى معاصر آيت اللّه حاج سيد جواد ، آيت اللّه شيخ محمّد حسن نادى قمى است . اين دو بزرگوار در پارهاى از فتاوا ، با يكديگر اختلاف داشتند . به همين دليل ، عامهء مردم نيز كه مقلد و پيرو آقاى حاج سيد جواد بودند ، به آيت اللّه نادى قمى كماعتنايى مىكردند .
روزى ، آقا سيد جواد مطلع مىشود كه در خيابان چهارمردان قم ، تعزيه و شبيهخوانى از ناحيهء خاندان اتابك ، به مياندارى نائب حسين ، كبادهكش اتابك ، برقرار بوده و جناب شيخ كه از آن حدود مىگذشته است ، اعمالشان را نپسنديده و روى احساس وظيفه و نهىازمنكر ، از ادامهء كار منعشان كرده بود ؛ اما مردم به خاطر ناهماهنگى او با مرجعشان ، به گفتهاش اهميتى ندادند . آقا به مجرد شنيدن خبر بىاعتنايى به شيخ محمّد حسن ، نائب حسين را مىطلبد و با عصبانيت به او مىگويد :
« شما خيال مىكنيد ما با جناب آقا شيخ محمّد حسن ، سر ارث پدر اختلاف داريم .
هرچه زودتر برويد و از او معذرت بخواهيد و رضايت ايشان را جلب كنيد ، و گرنه به مردم قم مىگويم اربابت را ( اتابك اعظم ) با خانوادهاش از شهر بيرون كنند و تا چند فرسخى هم آنها را دنبال نمايند » . و همينطور هم شد « كه رفتند و از