كم است ، قائل به ارباب انواعند و نوع مجرد را مدبر و اصل ثابت ماديات مىدانند . شيخ الاشراق در كيفيت تدبير عقل مجرد و رب النوع موجودات ماديه را افراط كرده است و آنچه را كه از جهات متفننه و افعال متعدد از مادى سر مىزند ، مستقيما بدون واسطه به عقل استناد داده است . لذا صورت نوعيه و قوهء مصوره را صريحا انكار كرده است « 1 » . قول به عقول عرضيه از سقراط و افلاطون انتشار پيدا كرده است « 2 » .
معلم ثانى ابو نصر فارابى در مقاله جمع بين الرأيين گفته است : مراد افلاطون از مثل نورى صورتهاى علمى قائم به حق است ، چون فارابى علم حق را به اشيا به صور ارتسامى و علم حصولى دانسته است .
شيخ الرئيس ابن سينا مثل را به وجود طبايع نوعيه در خارج و كلى منطبق بر اشخاص ( كلى طبيعى ) حمل كرده است « 3 » . برخى مثل افلاطونيه را اشباح مثاليه مقدارى موجود در عالم مثال دانستهاند « 4 » .
صاحب حكمة الاشراق شيخ الهى مثل نورى را انوار عرضيه و عقول مجرده در عالم ابداع دانسته و از براى انواع ماديه فرد مجرد عقلانى قائل است .
هامش
( 1 ) . خواجه طوسى هم به متابعت شيخ الاشراق قوه مصوره را نفى كرده است . رجوع شود به سفر نفس اسفار ، ص 25 .
( 2 ) . صدر المتألهين در الشواهد الربوبيه ( چاپ سنگى تهران 1282 ص 107 ) گويد : « قد ورد عن افلاطون أنّه قال موافقا لشيخه سقراط إنّ للموجودات الطبيعية صورا مجردة في عالم الاله و ربما يسميّها المثل الافلاطونية و أنّها لا تدثر و لا تفسد و لكنها باقية و إنّ الذي يدثر و يفسد إنّما هي الموجودات التي كائنة . »
( 3 ) . اين كلام از شيخ بعيد است . افلاطون الهى با آن تبحر و عظمت بين انسان مخلوط با ماده و موجود با وجود زمانى و مكانى و انسان مجرد از مادهء جسمانى موجود به وجود عقلى تام خلط نمىنمايد .
شيخ خيال كرده است كه افلاطون بين ماهيت لا به شرط و به شرط لا و بين وحدت نوعى و وحدت شخصى و بين وجود مجرد از ماده به لحاظ عقل و ذهن و تجرد واقعى خارجى خلط كرده است .
قول شيخ را در ابطال مثل عقلى نقل خواهيم كرد .
( 4 ) . افلاطون و اتباع او علاوهبر وجود عالم مثال و مقدارى قائل به وجود عالم عقلى صرف نيز مىباشند . ما تجرد مثال مطلق و مقيد را قبلا اثبات كرديم .