مانند موثقه عبد الله بن سنان .
3 - روايتى كه سن 13 سالگى را بطور مشترك علامت بلوغ دانستهاند ، مانند موثقه عمار ساباطى .
4 - روايتى كه 13 و 14 سال را در پسران نشانهء بلوغ دانسته است ، مانند روايت ابو حمزه ثمالى .
از مجموع اين روايات استفاده مىشود كه سن بما هو سن موضوعيت ندارد و بلوغ سنى ، اماره براى تحقق بلوغ جنسى و غريزى است و تحقق بلوغ جنسى و غريزى در سنين مختلف نسبت به اشخاص و افراد مختلف ، متفاوت مىباشد .
اين جمع جمعبندى با كمال وضوح از روايات استفاده مىشود ، بويژه با توجه به آيات قرآن مجيد كه ملاك بلوغ را همان رسيدن به بلوغ جنسى معرفى كرده است . و از روايات عامه نيز همين معنى بطور روشنى بدست مىآيد .
4 - بلوغ در كلمات فقيهان اماميه
مستفاد از كلمات بعضى از فقها اين است كه بلوغ با چند امر حاصل مىشود :
الف - روييدن موى خشن بر زهار چه در زن و چه در مرد .
ب - خروج منى از زن و يا مرد .
ج - سن 15 سالگى در پسران و 9 سالگى در دختران .
علامه حلى در اين باره مىفرمايد : « 1 » « اما البلوغ فيحصل بامور .
الف - انبات الشعر الخشن على العانة و الاقرب انه امارة .
ب - خروج المنى .
ج - السن و هو بلوغ خمس عشره سنة هلالية فى الذكر و تسع فى الانثى . »
نكتهاى كه در اين كلام وجود دارد اين است كه روييدن موى زهار را اماره بر بلوغ دانسته نه محقق نفس بلوغ ، اما دو امر ديگر ( منى و سن ) را محقق بلوغ قرار داده است . مستفاد از كلمات بعضى ديگر از فقهاء اين است كه هر سه امر از امارات بلوغ هستند و فرقى بين آنها از اين نظر نيست .
هامش
( 1 ) ايضاح الفوائد فى شرح القواعد ، ج 2 ، صص 50 و 51 متن .