شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس * كه نه هر كو ورقى خواند معانى دانست
نه هر كه چهره بر افروخت دلبرى داند * نه هر كه آينه سازد سكندرى داند
هزار نكته باريكتر از مو اينجاست * نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند
اين سخن كه مذكور شد با متفلسفه و متصوفه و پيروان ايشان است .
و اما مجادلان متكلمين و متعسفان [ متقشفان ] من عنديين فهم كما قيل « جمعى افسار تقليد از سر انداخته فطرت اصلى را سرنگون ساختهاند ، بظواهر نبوت و توابع آن قانع نباشند و از خود سخنى چند بيهوده تراشند نه طبعشان گذارد كه با سر تقليد روند و نه توفيقشان باشد كه بوى تحقيق شنوند
« مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ »
« 1 » .
از بهر فساد و جنگ جمعى مردم * كردند بكوى گمرهى خود را گم
در مدرسه هر علم كه آموختهاند * في القبر يضرهم و لا ينفعهم
هامش
( 1 ) - نساء / 143 اين سخن معلوم نشد از كيست اما هر چه هست فيض به اين جمله علاقمند است و آن را در رساله راه صواب و چند جاى ديگر نيز آورده .