شرط اول : گرويدن و گردن نهادن و تن در دادن است خداى را عز و جل و اين مرتبه اول است از ايمان و كفر ، مقابل اين مرتبه را انكار و حجود خوانند و آن آنست كه نگرود و گردن ننهد و تن در ندهد فرمان خداى را ، يا از روى استكبار و علو ، چون ابليس لعين كه چون به او گفتند سجده آدم كن ، امتناع نمود ، چنان كه حق تعالى مىفرمايد
« أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ »
« 1 » و يا از روى تقليد آباء و اسلاف ، چون اكثر كفار كه چون به ايشان گفتند كه پيرو آن شويد كه خداى فرستاد ، ايشان گفتند : بلكه ما در پى آن باشيم كه پدران خود را به آن يافتهايم ، چنان كه مىفرمايد
« إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ ، قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا »
پس مىفرمايد
« أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ »
« 2 » يعنى و اگر چه پدران ايشان بىعقلان و گمراهان و نادانان باشند .
همچنانكه ايشان و امثال اين آيات در قرآن بسيار است و هر كه انكار حقى كند از روى استكبار و علو ، او را نصيبى باشد از آن نوع كفر و همچنين هر كه از آبا و اجداد و معتبران و پيران اهل روزگار يا از اهل علم كج فهم كه از علماى خدا و آخرت نباشند ، اعتقادى چند بگيرد كه آن اعتقاد در نفس الامر ناپسنديده و ناصواب باشد ، و در ظن دارنده آن چيز ، [ خير و ] صواب باشد و بدان خرم باشد ، پس چون پيغمبر يا عالم ربانى كه نيابت پيغمبر كند ، اعتقاد صواب و سخن حق عرض كند آن اعتقاد كج خود را داشته ، پرده اين اعتقاد حق ناداشته نادانسته گردد و آن سخنهاى دروغ خود شنيده حجاب آن سخنهاى راست ناشنيده گردد تا از بهر آن دروغ ، راست را قبول نكند و باور ندارد ، او را حظّى باشد از آن كفر .
هامش
( 1 ) - بقره / 34 .
( 2 ) - بقره / 170 .