دوازده يا ده قيراط . چون خواستند در اسلام سكه بزنند ، اعداد بيست و دوازده و ده را جمع كردند ، چهل و دو شد ، آنگاه آن را به سه تقسيم كردند چهارده شد . پس وزن دينارهاى عربى را چهارده قيراط قرار دادند . و هر ده درهم هفت مثقال وزن داشت .
بعضى گويند : مصعب بن الزبير هم در ايام خلافت برادرش عبد اللّه سكه زده است ولى درست همان است كه عبد الملك نخستين كسى است در اسلام كه سكه زده است .
كشته شدن بكير بن وساج [ 1 ] در خراسان
پيش از اين ، از عزل بكير از خراسان و حكومت امية بن عبد اللّه بن خالد بن اسيد در سال 74 ، سخن گفتيم و گفتيم كه بكير در فرمان اميه در خراسان باقى ماند . اميه نيز او را گرامى مىداشت و به او گفته بود كه هر ناحيهاى از نواحى خراسان را كه مىخواهد ، برگزيند تا او را به حكومت آنجا فرستد . چون بكير پاسخ نداد ، اميه او را به حكومت طخارستان فرستاد .
ولى چون بكير بسيج راه كرد ، بحير [ 2 ] بن ورقاء ، اميه را از آن كار بر حذر داشت و اميه او را به نبرد ما وراء النهر فرستاد اين بار نيز بحير بن ورقاء ، اميه را از انجام اين كار بيمناك ساخت - بكير از اين گونه رفتار خشمگين گشت .
پس اميه خود بسيج نبرد بخارا [ 3 ] نمود تا از آنجا به جنگ موسى بن عبد اللّه بن خازم [ 4 ] به جانب ترمذ براند . بكير نيز همراه او بود . اميه ، پسر خود را در خراسان جانشين خود ساخت .
چون به جيحون رسيد و خواست كه از آن بگذرد ، بكير را گفت : تو به مرو بازگرد و آنجا را نگهدار ، تو را حكومت آن ديار دادم . چنان كن كه از ابن خازم آسيبى به پسرم نرسد .
بكير جماعتى را كه مورد اعتمادش بودند ، برگزيد و بازگشت . دوستش عتاب ، دمدمه داد كه آتش در كشتىها زند و به مرو بازگردد و اميه را خلع نمايد . احنف بن عبد اللّه العنبرى نيز با اين انديشه موافق آمد . بكير گفت : مىترسم يارانم كشته شوند . گفتند : هر چه بخواهى از مرو برايت سپاهى مىآوريم - گفت : مسلمانان هلاك مىشوند . گفتند : مناديان بفرست تا ندا كنند كه خراج از آنان برداشتهاى . چون چنين كنى مردم به سوى تو خواهند آمد .
گفت : اميه و اصحابش هلاك مىشوند . گفتند : بيم مدار كه او را سپاه و سلاح است ، مىتوانند از خود دفاع كنند و پيش روند تا به چين برسند . پس بكير آتش در كشتىها زد و به مرو بازگشت و اميه را خلع نمود و پسرش را به زندان افكند . چون خبر به اميه رسيد ، با اهل بخارا به مبلغى اندك صلح كرد و خود بازگشت و فرمود تا كشتىهايى حاضر آوردند و از نهر گذشت . موسى بن عبد اللّه بن خازم نزد او آمد او را در آنجا بگذاشت و شماس بن دثار [ 5 ] را با هشتصد تن بر مقدمه بفرستاد . بكير بر او شبيخون زد و منهزمش ساخت . اميه ،
هامش
[ ( 1 ) ] وشاح .
[ ( 2 ) ] بجير .
[ ( 3 ) ] غار .
[ ( 4 ) ] حازم .
[ ( 5 ) ] ورقاء .