تعالى مىگويد
« وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ [ مُبِينٌ ] »
« 1 » .
پس ببايد شناخت كه كاركرد در عالم بر دو گونه است يكى را طبيعى خوانند و ديگرى را صنيعى .
اما طبيعى چون گوهرهاست كه در كانها همىبندد و چون نبات و حيوان كه از كاركرد طبايع مى به حاصل آيد به ظاهر . و صنيعى آن است كه جانور كند چون مردم ، و آنچه جانور كند به دو قسم است يكى از او ميانجى است ميان طبيعى و صنيعى چون صفت زنبور كه انگبين همىكند ، و چون صدف كه مرواريد كند ، و چون آهو كه مشك كند ، و چون كرم قز كه ابريشم كند . و ديگر [ 72 ] قسم صنيعى حقيقى است ، و آن مردم كند از صنعتهاى گوناگون . پس كاركرد طبيعى و آنچه ميانجى است ميان طبيعى و صنيعى همه مستحيل است از اصل خويش ، چنان كه گوهرها و نبات و حيوانى كه طبيعى است همه استحالت پذيرفته است از اين چهار طبع و به حال ديگر گشته و هر چند كه ماده همه از خاك و آب و باد و آتش است همه مستحيل شدهاند تا گوهر و نبات و حيوان بدين چهار نمانند در حال ظاهر .
و آنچه ميانجى است ميان طبيعى و صنيعى چون انگبين و مرواريد و مشك و جز آن ، و آن نيز دور تر است از ماننده بودن به طبايع از بهر آن كه جانور را بر طبايع فضل است بدان كه صفت خويش را از ماننده بودن [ به طبايع و جز آن « 2 » ] دور تر افكنده است و وى زنده است ، پس كاركرد او نيز بر كاركرد طبايع فضل دارد .
و آنچه صنيعى حقيقى است بعضى از او مستحيل است و بعضى نه مستحيل ، و آن صنعت مردم است كه از اين هر دو كاركرد طبايع
هامش
( 1 ) . زخرف ، 15 . و كلمهء آخر با خط تازهتر در پايين سطر افزوده شده است .
( 2 ) . در اصل روى اين دو كلمه خط كشيدهاند .