بندى كه نتوانند از آن بيرون آمدن ، چنان كه نباتى كه او را ساق نيست چون كدو و خربزه و جز آن كه از زمين بىيارى برنخيزند در بند خفتگيند ؛ و آنچه مر او را ساق است چون گندم و جو و باقلى و جز آن كه در بند ايستادگيند كه نتوانند نشست ؛ و هر نبات به بند تخم خويش بسته شده است ، كه جز آن كه بار اوست نتواند آورد .
و چون از نبات بگذرى حيوان است ، كه هر يكى از او به بندى بسته شدهاند كه از آن بندشان رهايش نيست ، چنان كه گياهخوار گوشت نتواند خورد ، و گوشتخوار گياه نتواند خورد . و هر يكى را بند ايزد است ، بدين معنى كه گفتيم . و هر يك از حيوان جز از جفت خويش بار نتواند آورد ، و اين نيز هم بند ايزد است . پس از همهء چيزها كه ياد كرديم جز مردم همه در بندهاى ايزدند و هر يكى در حصار جداگانه بازداشته [ 101 داشته ؛ و به بودن آن بندها گواهى مىدهند كه ايشان مقهورند و بسته و بنده و مىاقرار كنند كه ايشان را قاهرى و بازدارندهيى هست كه مقهور و بازداشته نيست :
« هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ »
. « 1 »
و هر چند اين چيزها را كه ياد كرديم سخن گفتن نيست به ايستادن خويش هر يك در مرتبهء خويش به عجز خويش و قدرت خداى همى سخن گويند ، چنان كه حق تعالى مىگويد :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ
« 2 »
لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً »
، « 3 » مىگويد :
هيچ چيز نيست كه نى تسبيح كند به ستايش خداى تعالى و ليكن شما تسبيح ايشان ندانيد كه وى آهسته پرساينده است . و چون از اين بندها بگذرى آن وقت بدان كه به يك روى ستارگان و آسمان چون
هامش
( 1 ) . زمر ، 4 .
( 2 ) . در اصل : و بحمده و ليكن .
( 3 ) . اسراء ، 44 .