تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالهء سه اصل ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
خوى خوش تو بهشت و باغ تو بس است * تسليم و رضا چشم و چراغ تو بس است ور آنكه نعوذ بالله اين وصف تو نيست * محرومى اين صفات داغ تو بس است
( 76 ) و تناسخى كه آن حقست و باطل نيست همين است كه باطن در دنيا ممسوخ و مبدل مىگردد و خوى اصلى ديگرگون مىشود و در روز قيامت و رستاخيز به صورتى مناسب آن خلق از گور بر مىخيزد ، زيرا كه در آخرت اجساد بمنزله ضلال ارواحند ، و هر روحى را بدنى مكتسب لازم مىباشد كه هرگز از وى منفك نمىگردد .
گويم سخنى زحشر چون خور از ميغ * بشنو كه ندارم از تو اين نكته دريغ اين جان و تنست كه هست شمشير و غلاف * آن روز بود غلافش از جوهر تيغ
( 77 ) و علم آخرت و كيفيت حشر اجساد را غير اهل بصيرت و شهود ندانند ، و ارباب علوم حكميه رسميه از كيفيت آن بىخبرانند تا به ظاهر بينان چه رسد . اين نسخ باطن درين امت بسيارست ، بيننده بايد كه تماشا كند و چندين قرده و خنازير و عبده طاغوت در لباس زهد و صلاح